گردشگری ادبی حلقه گم شده اتصال نسل ها

24 آبان 1394 - 08:00 dsfr.ir/v658z

گردشگری ادبی حلقه گم شده اتصال نسل ها
cdn.fararu.com
محمود دولت ابادی: نوميدی يعني عقيم كردن ذهن و روان

گردشگری ادبی می تواند به از میان رفتن شکافی عمیق میان نسل امروز با داشته های فرهنگی اش که بی گمان ادبیات یکی از مهم ترین آن ها است، کمک شایانی نماید.

در حالی که در داخل کشور نگرانی های بسیاری درباره وضعیت چاپ و نشر و همچنین سرانه مطالعه شهروندان ایرانی وجود دارد، دنیا مشغول بازاریابی و سرمایه گذاری بر روی گونه ای از گردشگری است که خصیصه اصلی مخاطبان آن علاقه به کتاب و کتابخوانی است. آیا گردشگری ادبی می تواند فاصله میان شهروندان ایرانی را با ادبیات غنی شان کم کند و میراث ادبی ایران را از فراموشی نجات دهد؟

محمدعلی سپانلو، شاعر تهران، می گوید: "ادبیات برای یادآوری است" و گردشگری ادبی فرصتی است برای یادآوری و زیستن در میان خاطراتی که با آدم ها و فضاهای خیالی ادبیات ساخته ایم. خاطرات ثبت شده بر در و دیوار "کافه نادری"، پاتوق برخی از ادیبان و تاثیرگذارترین نویسندگان و شاعران ایران، این کافه را به نوستالژیک ترین کافه تهران برای علاقمندان به ادبیات تبدیل کرده است. شاید رهگذر خیابان "لاله زار" هرگز باور نکند که "گراند هتل" متروکه امروزی، روزگاری شاهد بهترین اجراهای میرزاده عشقی و عارف بوده است.

گردشگری ادبی، گاه تنها راه برقراری ارتباط با بخش فراموش شده برخی از شهرها است، گاه در کالبد ساختمان های خوش رنگ و لعابی که بخت آن را داشته اند که از شر فرسایش روزگار در امان بمانند، روح می دمد، گاهی معماری داستان را آجر به آجر می چیند تا خواننده، خودش را هم ذات آدم های خیالی داستان در همان فضا ببیند و احساس کند. گاهی نیز از داشته های نویسندگان یادگاری می سازد، خانه هایشان، میزکارشان، لیوانی که هر روز در آن چای می نوشیدند و هر چیزی که گردشگر را به دنیای نویسنده مورد علاقه اش وصل کند.

گردشگری ادبی یک اتفاق فرهنگی پیچیده است که تخیل را به واقعیت پیوند می زند و ماهیت سیال و متنوع آن این خاصیت را دارد که برای طیف های گوناگون مخاطبان تجربه های ارزشمندی خلق نماید. در اواخر قرن بیستم بود که این تلفیق هوشمندانه گردشگری و ادبیات، نظر پژوهشگران و محققین در هر دو حوزه را به خود جلب کرد. از آن زمان تا کنون هر روز تعداد علاقمندان به این رشته نو در گردشگری فزونی می یابد و آمار مقالات و پژوهش های به ثمر رسیده در این عرصه افزون می گردد.

تا کنون تعاریف متعددی از گردشگری ادبی ارائه شده است. هر کدام از این تعاریف بر یکی از جنبه های آن تاکید دارد. برای مثال برخی تعاریف، گردشگری ادبی را محدود به دیدار از خانه یک نویسنده یا محل به وقوع پیوستن داستان او می دانند. برخی دیگر بیشتر بر ارتباط میان متن، نویسنده و خواننده تاکید دارند. اما اغلب این تعاریف گردشگری ادبی را پلی میان خیال و واقعیت می پندارند. آنجا که همه مرزها می شکند و ما رو در روی تصورات ذهنی مان قرار می گیریم. ادبیات همواره رویا آفرین بوده است و زمانی که گردشگری وارد این میدان شد، راه را برای عینیت بخشیدن به این رویاها هموار ساخت.

گردشگری ادبی به دنبال آن است تا وقایع واقعی یا ساختگی به دست ادبیات را به احساسات و خاطراتی ملموس بدل نماید و به حس کنجکاوی بسیاری از علاقمندان به کتاب و شعر و داستان پاسخ گوید. از این ها که بگذریم بخشی از این تلاش برای عینیت بخشیدن به ادبیات از آن جهت است که اگرچه نویسنده و خواننده از طریق متن با یکدیگر ارتباط برقرار کرده اند، اما هنوز پارازیت های بسیاری وجود دارد که مانع انتقال صحیح پیام نهفته در دل داستان می گردد. حتی گاهی تفاوت های ذهنی، فرهنگی، جغرافیایی و حتی زمانی میان صاحب اثر با مخاطبانش مانع شکل گیری یک تصویر ذهنی درست از فضاهای موجود در داستان می گردد. همین امر سبب گردیده که خوانندگان بسیاری لباس گردشگری به تن کنند و برای کم کردن فاصله میان خود با نویسنده مورد علاقه شان به محلی که ادبیات او در آنجا بالیده و سپس جهانی شده است سفر نمایند تا ادبیات را در دنیای مادی تجربه کنند. گردشگری ادبی برای این افراد نقش مفسر و مترجمی را بازی می کند که دست خواننده را می گیرد تا پیچیدگی های جهان پیرامون نویسنده را به او نشان دهد و آن ها را رمزگشایی نماید.

اما شاید آن گونه که فریدون مشیری می گوید دست یافتن بشر به ماه، از منظر شاعران مرگ ماه باشد. شاید برخی نویسندگان با به تصویر کشیده شدن ادبیات چندان موافق نباشند. همانطور که بسیاری از آن ها می پندارند هنوز هم با وجود تکنولوژی های بسیار پیشرفته در سینما، به تصویر کشیدن برخی از صحنه های رمان های معروف در دنیا کاری بس دشوار است و اغلب با شکست مواجه می شود. چرا که هرگز سینما نمی تواند ادبیات ناب را به تصویر بکشد و تنها با تلاشی ناموفق از ابهت و شکوه صحنه ها می کاهد. شاید در مورد گردشگری ادبی نیز همین دیدگاه وجود داشته باشد. واقعا تا چه اندازه می توان امیدوار بود که آن چه گردشگری ادبی خلق می کند نه یک تلاش مذبوهانه برای به تصویر کشیدن واژه ها حتی به قیمت کوچک و حقیر شدن شان، بلکه جریانی است موفق که ادبیات را برای همگان قابل فهم می نماید.

شاید خود گردشگران ادبی بتوانند با به اشتراک گذاشتن تجربیات و انگیزه هایشان از این شبهات پرده بردارند. به نظر می رسد آنچه گردشگران در آرامگاه شکسپیر، خانه خیالی شرلوک هلمز یا قبرستان پرلاشز تجربه کرده اند بسیار ارزشمند بوده است. تا آنجا که سایر کشورهایی که از میراث ادبی گرانبهایی برخوردارند نیز بر آن شدند تا گردشگری ادبی را به طرق گوناگون توسعه دهند. فراگیر شدن این شیوه گردشگری در دنیا برای کشوری مانند ایران خبر بسیار خوبی است. چرا که نام بسیاری از بزرگان ادبیات این مرز و بوم بی هیچ پشتوانه تبلیغاتی، برای بسیاری از گردشگران ادبی نامی آشنا است. اگرچه که نبود زیرساخت های گردشگری مناسب گریبان گردشگری ادبی را نیز خواهد گرفت اما همچنان می توان امیدوار بود که ادبیات ایران که خود سال ها همسفر محققان، پژوهشگران و حتی مردم کوچه و بازار در اقصی نقاط جهان بوده است روزی میزبان آن ها در خانه پدری گردد.

یکی از مصارف ارزشمند گردشگری ادبی در داخل کشور، نقش بسزای آن در ارتقا سطح دانش و آگاهی شهروندان ایرانی از فرهنگ و ادبیات غنی خود است. گردشگری ادبی توان این را دارد تا جنبه های آموزشی ادبیات و هنر را افزایش دهد و از همه مهم تر آن را جذاب نماید. گردشگری ادبی می تواند فاصله میان مخاطب عام و خاص را از طریق آموزش کم کند و به ویژه جوانان را به شکل و شیوه ای صحیح در معرض ادبیات مدرن و کلاسیک فارسی قرار دهد. از این منظر گردشگری ادبی می تواند به از میان رفتن شکافی عمیق میان نسل امروز با داشته های فرهنگی اش که بی گمان ادبیات یکی از مهم ترین آن ها است کمک شایانی نماید.

دیدگاه شما

CAPTCHA
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
16 + 0 =
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
1