بیشتر مصرف کن تا بیشتر بازیافت کنی

30 مرداد 1395 - 10:30 dsfr.ir/pc6ny

بیشتر مصرف کن تا بیشتر بازیافت کنی
theatlantic.com
یک زن در بین زباله ها به خواب رفته است

جمع آوری زباله حاصلِ نیازهای صنعت بود، نه حاصلِ اهمیت دادن به محیط زیست.

غربال گری و تفکیک که زمانی توسط نون خشکی های سطح پایین انجام می شد حالا کار هر روزۀ تمام شهروندان است. فقرا و اغنیا مثل هم دستانشان را آلوده می کنند و بطری های کهنه را از کارتون و غذای بدبو جدا می کنند. بازیافت سلسله مراتبِ ارزشی قدیمی را جا به جا کرده است. از زمان های کهن، مدیریت و تفکیک زباله تقدیر پایین ترین سطوح بود و از این رو مایۀ خجالت آدم هایی بود که به خاطر کثیف بودنشان نباید به آن ها دست می دادیم. امروز، این کار نشانۀ آگاهی نسبت به محیط زیست است و سبب می شود فرد به عنوان شهروندی مسئول برجسته شود.

آمریکایی ها که اغلب به خاطر زیاده روی انگشت نما هستند، امروزه اسرافگرانی معمولی به شمار می آیند. در 1965 آمریکایی ها به طور میانگین چهار برابر اهالی اروپای غربی دورریز داشتند. امروزه دانمارکی ها، هلندی ها، سوئیسی ها و آلمانی ها بیشترین میزان تولید زباله را دارند.

پایین آمدن ایالات متحده از سکو تا حدی بدین خاطر است که سایر جوامع، ثروتمندتر شده اند و بیشتر به خرید غذاهای فرآوری شده و بسته بندی رو آورده اند و در نتیجه در این رقابت به آمریکا رسیده اند. 87 درصد بسته بندی به خوردنی ها و نوشیدنی ها مربوط است. به این معنا، اکنون همه کمی بیشتر آمریکایی شده اند.

آنچه کمتر مورد توجه قرار می گیرد، این است که آمریکایی ها نیز کمی بیشتر اروپایی شده اند: بطری های خود را باز می گردانند، زباله ها را تبدیل به کود می کنند و برگ ها و علف های چمنزار را می کنند و به عنوان کود در طبیعت رها می کنند. اوایل دهۀ 1990 حدود بیست ایالت آمریکا برای زباله های باغیِ ارگانیک ممنوعیت ایجاد کردند. چنین اقداماتی نقش مهمی در حل بحران گورستان زباله در دهۀ 1980 داشت. نماد آن بحران، سفر پرماجرا و معروف قایق زبالۀ موبرو در 1087 بود. این قایق حرکت خود را از ایزلیپ در لانگ آیلند آغاز کرد. ابتدا در کارولینای شمالی و بعد در بلیز اجازه ندادند لنگر بیندازد و در نهایت به همان محل اول در نیویورک بازگشت و در آنجا زباله هایش را سوزاندند.

زباله را نمی‌توان معادل کوتاه‌تر مصرف‌گرایی دانست

این الگوهای مختلف ملی نشان می دهند که زباله را نمی توان معادل کوتاه تر مصرف گرایی دانست. فرهنگ های مصرف متفاوت اند. ممکن است افراد مثل آلمانی ها و سوئیسی ها در خرج کردن صرفه جو باشند؛ اما بیش از افرادی که پولشان را برای رفاه خود خرج می کنند، یعنی آمریکایی ها، ضایعات تولید کنند. آلمانی ها پلاستیک زیادی مصرف می کنند: 5.5 میلیون تن در سال؛ اما بخش زیادی از آن را بازیافت می کنند: 42 درصد. همچنین این تصور خطاست که نوعی وابستگی طبیعی قائل باشیم میان تولید اجناس و توجه به آن ها در پایان عمرشان [تلاش برای بازیافت] از یک سو و میان جامعه ای که خدمات رفاهی ارائه می دهد و اسراف گرایی از سوی دیگر. بریتانیایی ها و آمریکایی ها دقیقا زمانی که ساخت اتومبیل و لباس را متوقف کردند، به بازیافت بیشتر و سریع ترِ آن ها روی آوردند.

کشورهایی که سابقا اَنگ دورریزبودن و مصرف گرایی بر پیشانی داشتند با سرعت در حال بازیافت هستند؛ این رویداد بدین معناست که ریشۀ رفتارهای اسرافگرایانه را لزوما نباید در فرهنگ ها و سنت های ملی جست و جو کرد. انگیزۀ بازیابیِ کالاهای اسقاطی و طلب خودکفایی در سال های حکومت حزب نازی نتوانست به طور خودکار زمینۀ لازم را فراهم کند که نسل های بعدی آلمانی ها قهرمانان جهانی بازیافت شوند: در دهه های 1960 و 1970 آن ها به دورانداختن پاکت ها و بطری های پلاستیکی معروف بودند. دولت و حرکتی مردمی به نام گرینز با تغییراتی در قانون، مالیات و آگاهی افراد و از طریق کوچک کردن سطل زباله های خانگی، نصب سطل زباله های بزرگ کنار جدول های خیابان و سطل زباله های مخصوص بطری، عادات مردم را دگرگون کردند.

ریشۀ رفتارهای اسرافگرایانه را لزوما نباید در فرهنگ ها و سنت های ملی جست و جو کرد

این گونه نیست که جوامعِ کمتر مصرف گرا بیشتر به بازیافت تمایل نشان دهند. بریتانیا که جامعه ای به تمام معنی بازاری است، پس از شروعِ ضعیفی که داشت، اکنون بیش از فنلاند یا پرتغال بازیافت می کند. بازیافت در همه جا افزایش یافته است، اما با سرعت های مختلف و در کنار سایر اَشکال درمان اسرافگری ادامه می یابد. تا سال 2010، آلمان، استرالیا و بلژیک 60 درصد زباله های شهری را بازیافت می کردند. پرتغال و یونان به سختی از پسِ بازیافت 20 درصدی برمی آمدند. ترکیه اصلا بازیافت نداشت. در ژاپن، هم زمان با زباله سوزی، بازیافت به شکل جدی انجام می شد. اما حرکتِ هلند از دهۀ 1980 به سوی زباله سوزیِ بیشتر، بدین معناست که ساکنانش انگیزۀ چندانی برای کاهش زباله های خود ندارند. محتوای سطل های زباله نیز با یکدیگر فرق دارند. در سوئد 68 درصد زباله های شهری کاغذ است. در فرانسه و اسپانیا تنها 20 درصد کاغذ است. سوئیس و دانمارک بسیاری از الیاف بافتنی را منهدم می کنند؛ اما آلمانی ها نه.

اروپای امروز تقریبا از سه منطقۀ زباله ای تشکیل شده است: منطقۀ شمالی، از بلژیک و آلمان تا اسکاندیناوی با دفن زبالۀ کم و بازیافت زیاد و البته حجم بسیار زیاد زباله های خانگی؛ منطقۀ مدیترانه ای که دفن زباله همچنان فراوان تر و بازیافت ضعیف است؛ اروپای شرقی که به ندرت در آن بازیافت صورت می گیرد و قسمت عمدۀ زبالۀ شهری دفن می شود. هزینه ها و مالیات های ارسال زبالۀ شهری بی خطر به گورستان زباله در اروپای شمالی سه تاچهار برابر بیشتر از اروپای شرقی است. اتحادیۀ اروپا در جهت هماهنگی بیشتر، پیشرفت هایی کرده؛ اما اختلافات زیادی باقی مانده اند؛ برای مثال پسماندهای غذایی و باغی هنوز استاندارد مشترکی ندارند. بسیاری از دانمارکی ها و اسپانیایی ها این پسماندها را بازیافت می کنند؛ ولی در کرواسی و پرتغال آن ها را دفن می کنند.

مسیر بازیافت در هیچ جا به اندازۀ اروپای شرقی پرپیچ وخم و شگفت آور نبود. در این منطقه سوسیالیسم راه خود را دنبال می کرد. در قاموس کمونیستی، زباله پدیده ای سرمایه داری بود و نماد اتلاف بی فکر انرژیِ انسان و منابع مادی برای سود کوته بینانه و توسعۀ مجلّل به شمار می آمد. در نظر سوسیالیست ها، زباله ارزشمند انگاشته می شد؛ یعنی منبعی که هرگز تمام نمی شود: در تبلیغات به آن «ماده خام کهنه» یا «مادۀ دست دوم» می گفتند. (سوسیالیست ها به شکلی مبارزۀ نظام سرمایه داری برای کارآمدی بیشتر را که در اوایل قرن به رهبری هربرت هوور شکل گرفت، از سر گرفتند.)

این گونه نیست که جوامعِ کمتر مصرف گرا بیشتر به بازیافت تمایل نشان دهند

کمبود مواد خام - در نتیجۀ تقدیر جغرافیایی و برنامه ریزی ناکارآمد - بازیافت را به دغدغۀ روزمرۀ بلوک شرقی در دوران جنگ سرد تبدیل کرد. جمع آوری زباله به صرفه جویی در ارزهای احتیاطی می انجامید. مجارستان مناطقی را از دست داده و با تحریم مواجه بود که سبب می شد حفظ هر چیزی، از براده های آهن تا دستگیره های در، برای صنایع فلزی اش حکم مرگ و زندگی داشته باشد. در 1951، در حین جمع آوری زباله ها، تنها در یک هفته 2000 تن آهن جمع می شد. از نظر حزب کمونیست، «اتلاف کنندگان مواد باید مشمول اقدامات شهرداری شوند.» اما مردم نیاز به انگیزه داشتند و ایده آل های سوسیالیستی کفایت نمی کردند. به جای لباس های مندرس کفش می دادند و تکه های چرم خوک را می شد با فلفل و برنج معاوضه کرد. در دهۀ 1950 در آلمان شرقی، نیم کیلو کاغذ باطله برای دریافت یک رول کاغذ دیواری قیمتی و یک کیلو استخوان برای دریافت یک قالب صابون کافی بود.

انگیزۀ بازیابی کالاهای اسقاطی معادلی سوسیالیستی بود برای مبارزات تجارت منصفانه در غرب. پیشاهنگ های جوان، به جای نوشیدن قهوه، با جمع آوری روزنامه های باطله و لباس های مندرس «همبستگی خود با ویتنام» را نشان می دادند. جمهوری دمکراتیک آلمان [آلمان شرقی] برای جمع آوری مواد دست دوم شبکه ای ملی به نام «ترکیب مواد ثانویه برای کسب مواد اولیه» ایجاد کرد. وقتی در سال ۱۹۸۹ دیوار برلین فروریخت، 17.200 نقطۀ جمع آوری و ۵۵,۰۰۰ ماشین حمل کالا تحت نظر این شبکۀ ملی فعالیت می کردند؛ نقاط بیشتری برای بازیافت فلزات و کامیون های بیشتری هم برای حمل ضایعات غذایی در نظر گرفته شده بودند. و بطری های بازیافت پذیر بیشتری بین مردم دست به دست می شدند. اهالی آلمان شرقی به طور تخمینی 40 درصد ضایعات خود را بازیافت می کردند؛ این عددی است که بریتانیایی ها در 2010 توانستند به آن برسند و ایتالیایی ها و اسپانیولی ها هنوز به آن دست نیافته اند.

در قاموس کمونیستی، زباله پدیده ای سرمایه داری بود

البته عاقلانه نیست که زیادی حسرت گذشته ها را بخوریم. جمع آوری زباله حاصلِ نیازهای صنعت کثیف بود، نه حاصلِ محیط زیست؛ آلمان شرقی با بازیافت، مواد خام خود را حدود 10 درصد افزایش داد. بخش قابل توجهی از بازیابیِ کالاهای اسقاطی بسیار بی فایده بود چراکه مؤسسات آن مواد را برای برآوردنِ اهداف ریاکارانۀ خود نگه می داشتند. بسیاری از ماشین آلات اوراقیِ قدیمی که زنگ زده بودند، دیگر مطلوب صنعت نبودند. در سوسیالیسم بازیافت هم پیشروی داشت و هم پسروی. در 1960 مجارستان یک سوم تایرهای قدیمی را جمع کرد و از همسایگان سرمایه دار خود کیلومترها جلو افتاد. اما تا 1973، این میزان به 3 درصد افت کرد. در خصوص بازیافت زباله های شهری، دولت های سوسیالیست در دهۀ 1980 عقب ماندند؛ اهالی آلمان غربی در دهۀ 1970 بیش از برادران و خواهران خود در آن سوی دیوار کاغذ جمع کردند. اما سقوط سوسیالیسم به معنای تخریب عمدۀ عادات و مسیرهای موجود بازیافت بود. در طی چند سال پس از فروریزی دیوار برلین تنها صد نقطۀ جمع آوری زباله در آلمان شرقی باقی ماند. در دیگر جاها دیگر به نظام های خریدِ تضمینی یارانه تعلق نمی گرفت و راه برای اَشکال ارزان تر و خصوصی دورریزی زباله باز شد. اما در جمهوری چک، جمع آوری کاغذ و شیشه به کل از بین رفت. اگر دهۀ 1990 دهۀ طلایی بازیافت در غرب بود، در شرق رود البه، یکی از مهم ترین رودخانه های اروپای مرکزی، به مثابه دهۀ تباه شده بود. بازیافت باید دوباره از اول آغاز می شد.

جمع آوری زباله حاصلِ نیازهای صنعت بود، نه حاصلِ اهمیت دادن به محیط زیست

«دوران دوراندازی» در دهۀ 1950 و 1960 بیش از آنکه نقطۀ پایانِ طبیعیِ رونق اقتصادی باشد، صرفا یکی از مراحل تغییر طولانی مدت تر رابطۀ افراد با ضایعاتشان بود. در آغاز قرن 21، کشورهای ثروتمند هم زباله بیشتری تولید می کنند و هم بیشتر بازیافت می کنند. در واقع شهروندان بیش از پیشینیان ویکتوریایی خود نقشی مستقیم در مدیریت و تفکیک زباله ها دارند.

اطمینانی وجود ندارد که تمامی جوامع در حال توسعه مسیر گذشتۀ شهرهای آمریکایی و اروپایی را طی کنند و راه حل های فناورانه را جایگزین نون خشکی های «عهد بوق» کنند، کسانی که خانه به خانه می رفتند و وسایل کهنه را خریداری می کردند و بعد آن ها را به تاجران می فروختند. در کلمبیا و برزیل، دریافتند که سپورها شرکای ارزشمندی در مدیریت ضایعات هستند و از دهۀ 1980 مشارکت هایی را با آن ها سازمان دهی کردند. امروزه در هند، بیش از 3 میلیون زباله جمع کن سالانه حدود 7 میلیون تن آت وآشغال را بازیافت می کنند که حاصلش پس انداز میلیون ها روپیه برای شهرداری ها است.

اما در غربِ ثروتمند، تجمیع شگفت انگیزی ظاهر شده است. غربال گری و تفکیک که زمانی توسط نون خشکی های سطح پایین انجام می شد حالا کار هر روزۀ تمام شهروندان است. فقرا و اغنیا مثل هم دستانشان را آلوده می کنند و بطری های کهنه را از کارتون و غذای بدبو جدا می کنند. بازیافت سلسله مراتبِ ارزشی قدیمی را جابه جا کرده است. از زمان های کهن، مدیریت و تفکیک زباله تقدیر پایین ترین سطوح بود و از این رو مایۀ خجالت «آدم هایی که چون کثیف بودند نباید با آن ها دست می دادیم». امروز، این کار نشانۀ آگاهی نسبت به محیط زیست است و سبب می شود فرد به عنوان شهروندی مسئول برجسته شود. ثروتمندترین افرادِ این سیاره به جای اینکه زباله های تفکیک نشدۀ خود را به دستگاه های پیچیدۀ تفکیک زباله بفرستند، تأکید دارند که خود رایگان این کار را انجام دهند، گویی می خواهند در مقابل قانون اقتصادی تقسیم مشاغل بایستند. بازیافت دیگر سنتی و ارتجاعی محسوب نمی شود. بازیافت به هم پیمان خوبی برای مصرفِ همه جانبه تبدیل شده است، مثل آیینی دروغین که مصرف کنندگان را از وسایلشان تطهیر می کند. وضعیت باثبات جدیدی برای زباله پدید آمده است. به جای «دور نریز و چیزی نخواه»، شعار جدیدی مطرح می شود: بیشتر مصرف کن و بیشتر بازیافت کن.

برشی از کتاب امپراتوری اشیاء: چطور به جهانی مصرف کننده تبدیل شدیم، از قرن پانزدهم تا بیست و یکم

نویسنده: فرنک ترنتمن
ترجمۀ: نجمه رمضانی

« دنیای سفر » این نوشته را از « ترجمان » آورده است. واکاوی، پی گیری، نگارش و آفرینش، شایسته سپاسگزاری است.

دیدگاه شما

CAPTCHA
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
5 + 0 =
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
1