اهمیت فرودگاه امام در احیای موقعیت تاریخی ایران در جادۀ ابریشم

9 اردیبهشت 1395 - 13:00 dsfr.ir/13474

اهمیت فرودگاه امام در احیای موقعیت تاریخی ایران در جادۀ ابریشم
iraneconomist.com
فرودگاه بین المللی امام خمینی

اگر معماران ما نتوانند اندیشۀ ایرانشهری را در طراحی مجدد فرودگاه امام خمینی به منصۀ ظهور برسانند، نه ناشی از عدم امکانِ این بازطراحی بلکه نشانی از ذهنِ سترونِ طراح است.

"رییس اسبق سازمان میراث فرهنگی"

سیدمحمدبهشتی، فرودگاه را به عنوان نقطۀ شروع و پایان سفر، دارای موقعیتی دراماتیک می داند، موقعیتی که به گفتۀ او «باید بهانۀ ما قرار گیرد تا برای مسافرانِ غیرایرانی خاطره بیافرینیم و مجاب شان کنیم بار دیگر به این موقعیت بازگردند.»

او فرودگاه امام خمینی را به واسطۀ قرار گرفتن در کریدور جنوب البرز حائز پتانسیل های فراوانی برای پیشرفت و احیای موقعیت تاریخی ایران در جادۀ ابریشم می داند و می گوید: «فرودگاه امام خمینی ترمینالی است که می تواند شرق و غرب جهان را در ارزان ترین و معقول ترین صورت به یکدیگر متصل کند.» بهشتی با بیان اینکه توجه به استانداردهای بین المللی در طراحی فرودگاه امام خمینی، شرط لازم است اما کافی نیست، تصریح می کند: «به آن استانداردها و اندازه های یونیفورمی که در ژورنال ها هست نیز نمی توان اکتفا کرد. باید این لباس را به قامت فرهنگ و مشخصات فرهنگی خودمان پرو کنیم. متاسفانه ما، در سفارش پروژه و طراحی، باور کرده ایم که فرودگاه یک پدیدۀ جدید است، پس باید از جای دیگری الگوی آن را بگیریم؛ بعد هم استانداردهای یونیورسال را مراعات کنیم و به آن ها اکتفا کنیم. استدلال هم این است که ما نباید چرخ را از اول اختراع کنیم. درحالی که اتفاقاً چرخ را باید همیشه از اول اختراع کرد، اگر اختراع نکنیم، مجبوریم مرتب از جای دیگری آن را بخریم، چون اندازۀ ماشین ما نیست.»

  • یکی از مهمترین نمادها و نمودهای احیای اندیشۀ ایران شهری را در حوزۀ ماموریت های وزارت راه و شهرسازی، احیای جادۀ ابریشم می دانند. مسیری بین المللی که «ایران» در گذشته های دور به عنوان قلب تپندۀ آن مطرح بود. آیا به رغم آنکه ایرانِ امروز در انقطاعی تاریخی از آن موقعیت ممتاز فاصله گرفته است هنوز پتانسیل هایی که آن دوران را رقم زد در این زمانه قابل بازیابی هستند؟ آیا آنچنان که متخصصان حمل و نقل می گویند، فرودگاه امام خمینی تهران می تواند در مسیر احیای اندیشۀ ایرانشهری در جایگاه قلب تازۀ جادۀ ابریشم، ایران را به هاب حمل و نقل منطقه تبدیل کند؟

در اندیشۀ ایران شهری، در مورد هر مکانی که صحبت می کنیم اول باید بفهمیم آن مکان کجاست. یعنی اگر در مورد فرودگاه امام خمینی صحبت می کنیم اول باید بجا بیاوریم که این فرودگاه کجا قرار گرفته است. آیا این فرودگاه در خلأ است؟ آیا در یک متن سفید است؟ آیا فرقی نمی کند که مکان اش جایی در نزدیکی تهران باشد یا مثلا در برازجان؟ مسلما تفاوت دارد و بنابر اندیشۀ ایرانشهری مهم است که ما بجا بیاوریم؛ این تفاوت چیست. وقتی از این زاویه به موقعیت سرزمین ایران نگاه کنیم درمی یابیم که فلاتِ ایران از دیرباز پُل ارتباط شرق و غرب جهان بوده است و در تمام طول تاریخی طولانی این نقش را به خوبی ایفا کرده است. اما در همین فلات که از دریای مازندران تا خلیج فارس هزار و چندصدکیلومتر وسعت دارد، همه جا امکان عبور و مرور وجود نداشته، بنابراین مهم ترین کریدور ارتباط شرق و غرب جهان، کریدور جنوب البرز بوده است.

اتفاقا فرودگاه امام خمینی دقیقا در همین کریدور واقع شده است. پس موقعیت این فرودگاه، دارای یک سابقۀ کریدوری در مقیاس جهانی است. در روزگاران قدیم یعنی از دوره اشکانی تا تقریبا دوره تیموری که سفرها عمدتاً زمینی انجام می شد؛ زمانه ای که دریانوردی هنوز آنقدر پیشرفت نکرده بود که انسان بتواند از پهنه های وسیع آبی عبور کند؛ این کریدور در جایگاه یک کریدور زمینی اهمیت فوق العاده زیادی داشت، یعنی کوتاهترین مسیر دستیابی شرق و غرب جهان به یکدیگر همین کریدور بود. همین جایی که الان تهران روی آن قرار گرفته است. بعدها البته دریانوردی پیشرفت می کند و این امکان را پدید می آورد که ارتباط شرق و غرب جهان مستغنی از این کریدور و پُل از طریق کشتی ها برقرار شود. اما هنوز که هنوز است در برقراری هر ارتباطی که قرار باشد روی زمین اتفاق بیفتد باز می بینیم که کریدور شرق و غرب هنوز همین جاست. مثلا اگر فیبر نوری بخواهند بکشند و شرق و غرب را به هم متصل کنند ناگزیر باید از همین کریدور عبور کنند، خط لوله اگر بخواهند بکشند باز معقولش این است که برای اتصال جیحون-باکو همین راه را بروند وگرنه باید از کف دریای مازندران عبورش دهند که بسیار پُرهزینه است. هر کاری که بخواهند بکنند همین شرایط را دارد. حتی اگر بخواهند این ارتباطات را از طریق هوایی نیز برقرار کنند، باز هم معقول ترین مسیر، عبور از همین کریدور است.

اگر بخواهید از اروپا به چین بروید، در صورت عبور از این کریدور نه تنها مسافت را یک ساعت کمتر کرده اید، بلکه هزینه و صرف انرژی را نیز کاهش داده اید. چرا؟ چون فرودگاه امام به دلیل ارتفاع بیشتری که نسبت به رقبای منطقه ای خود از فرودگاه دوحه، دوبی و ... دارد، از نظر نشست و برخاست، مقرون به صرفه تر است. این موقعیتی است که ما را به قلب یکی از تجربیات تاریخی بشر در برقراری ارتباط میان شرق و غرب جهان بازمی گرداند. پس می توان گفت فرودگاه امام خمینی ترمینالی است که می تواند شرق و غرب جهان را در ارزان ترین و معقول ترین صورت به یکدیگر متصل کند. اگر ما این پتانسیل را متوجه شویم - که خوشبختانه داریم متوجه می شویم - خواهیم فهمید که پس فرودگاه امام اگر در برازجان یا اصفهان بود این خصوصیت را نداشت و بنابراین یک فرصت بزرگ در اختیار ماست که از آن استفاده کنیم.

  • آیا این ناشی از مکان یابی درست فرودگاه امام پیش از احداث است یا شانس و اقبالی است که نصیب مدیران ما شده، بی آنکه توجه پیشینی به آن داشته باشند؟

شاید مطالعه ای در کار بوده و شاید نه. هرچند، پیش از این کمتر به این موضوع اشاره ای شده است، اما به هر حال این موقعیتی است که در اختیار ماست. موقعیت خاص ما و فرودگاهمان در منطقه، از زاویۀ تاریخی دیگری نیز حائر اهمیت است. در طول تاریخ، ایران به دلیل همین موقعیتی که در میانۀ شرق و غرب جهان داشته، بین حوزه های فرهنگی مختلف نقش یک واسطه و رابط را ایفا کرده و به صحنۀ ملاقات فرهنگ ها تبدیل شده است. یعنی از زمان اشکانی - حدود 2300 سال پیش - محصولات چین به روم می رفت، محصولات رومی نیز به چین صادر می شد، بدونِ اینکه تا همین 700 سال پیش، هیچ رومی یک چینی دیده باشد، یا هیچ چینی با رومی ها ملاقات کند. این اتفاقی است که توسط ایرانی ها رقم می خورد. یعنی این چیزی که ما امروز از آن به عنوان «جاده ابریشم» یاد می کنیم، در واقع مسیری بوده که تنها دادوستد و رفت و آمد کالا در آن اتفاق نمی افتاده بلکه یک کریدور فرهنگی بوده و آن کسی که در این کریدور سیادت داشته فرهنگ ایرانی است. به این اعتبار، فرهنگ ایرانی شاید از معدود فرهنگ هایی باشد که می تواند بگوید من به اعتبار سابقه تاریخی ام جهانی هستم، نه اینکه اخیرا بخواهم جهانی شوم. این جهانی بودنِ فرهنگ طبعا باید مدنظر قرار بگیرد.

  • یکی از مسائلی که اخیرا دربارۀ فرودگاه امام خمینی تهران مطرح شده است، لزوم طراحی مجدد آن به عنوان نخستین ایستگاه ورود به ایرانشهر است. مسئله ای که با آغاز فعالیت برای ساخت دو ترمینال تازه به نام های «سلام» و «ایرانشهر» کلید خورده است. به نظر شما مهمترین دلیلی که ما را ناگزیر از طراحی مجدد این فرودگاه می کند چیست؟

ما در فرودگاه امام خمینی، ساختمانی می خواهیم که حاکی از موقعیت مکانی و زمانی آن باشد. یعنی وقتی کسی از هواپیما پیاده می شود در همان نگاه اول بفهمد که هواپیمایش در کشوری با ویژگی ها و مختصات ایران به زمین نشسته است. این چیزی است که به انحاء مختلف می توانیم نشان دهیم. شاید دم دستی ترین روش این باشد که تابلوهای بزرگی نصب کنیم و روی آن بنویسیم که اینجا فرودگاه امام خمینی ایران است. می توانیم از موتیوها و نشانه هایی استفاده کنیم که ایرانی هستند و از این طریق، با یک نگاه تزیینی و دکوراتیو با ایرانی بودن مواجه شویم. این یکی از راه هاست که معمولا دیده ایم در خیلی جاها از آن استفاده شده است. اما تجربۀ تاریخی ما در معماری چیزی فراتر از این را توصیه می کند. معماران ما همواره نگاه می کردند ببینند بنایی که قرار است ساخته شود چه کارکردی دارد، چه خاصیتی دارد، چه نقشی را قرار است ایفا کند و چه ماموریتی را عهده دار می شود؟ غیر از اینکه آن بنا می بایست همۀ صورت مسئله ای که به لحاظ کارکردی دارد را پاسخی دقیق و درست بدهد، اما به این اکتفا نمی کردند. آن ها در حقیقت می خواستند شعر آن بنا را نیز بسُرایند.

فرودگاه امام خمینی، پیش از آنکه مهم باشد در تهران و ایران واقع شده، مهم است که یک «فرودگاه» به معنای واقعی کلمه باشد. فرودگاه تعریفی دارد، کارکردهایی دارد که مطابق استانداردهای بین المللی معین شده اند.

  • ما در وضعیتی هستیم که به نظر می رسد هنوز بستر بهبود کارکردها را فراهم نکرده ایم. یعنی هنوز به آن سطح از استاندارد نرسیده ایم که بخواهیم وارد مرحلۀ بعدی که «ایرانشهری» شدنِ این فرودگاه است بشویم.

البته اندیشۀ ایرانشهری می گوید این استانداردها باید وجود داشته باشند یعنی شما باید تمام آن نکاتی را که به لحاظ پاسخگویی در کارکرد فرودگاه مطرح است مراعات کنید. اگر مراعات نشده باشد مسیری که رفته اید غلط است. این مقدمۀ رسیدن به آن شعر است. فرض کنید که شما بخواهید یک آدم طراحی کنید. این آدم حتماً اسکلت، امحاء و احشاء، و دستگاه گردش خون دارد. ولی آنچه ما از انسان می بینیم اسکلت نیست، سیستم عصبی نیست که کف دستش گرفته باشد، موجودی می بینیم واحد و در عین حال موزون. یعنی شعر انسان سروده شده است. در معماری ایرانشهری، پاسخگویی به وجوه کارکردی، سازه ای، اقتصاد، مسائل زیست محیطی، شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یکسری استانداردها وجود دارد که کافیست به آنها توجه داشته باشیم و سپس آن ها را به قامت فرهنگ ایرانی پرو کنیم. این ها استانداردهای یونیورسال است اما هر کشوری هم مبتنی بر مقتضیات خودش جرح و تعدیل هایی در آن ها کرده است. البته آن استانداردها همه به قوت خود باقیست اما هر ملتی چیزی به آن افزوده است.

مثلا کت و شلوار یکسری استاندارد دارد؛ آستین، یقه و جیب دارد، اما اگر قرار است تن شما برود، باید اندازۀ قامت شما شود. یعنی به آن استانداردها و اندازه های یونیفورمی که در ژورنال ها هست نیز نمی توان اکتفا کرد. باید این لباس را به قامت فرهنگ و مشخصات فرهنگی خودمان پرو کنیم. مثلا ما چگونه سفر می کنیم؟ اروپایی ها چگونه سفر می کنند؟ آیا شیوۀ برخورد ما با مقولۀ سفر یکسان است؟ مسلما نیست؛ ما ایرانی ها هر جا سفر می رویم سه چمدان همراهمان هست، اما آنجا اینگونه نیست. شما هرجای جهان دیدید یک نفر با سه چمدان در فرودگاه این سو و آن سو می رود می توانید حدسی قریب به یقین بزنید که یا ایرانی است، یا متعلق به یکی از کشورهای اطراف ما. این ویژگی های رفتاری را طبعا باید در استانداردهای یک فرودگاه ایرانی لحاظ کنیم. نمی توان در کشوری مثل ایران گفت سه تا چمدان ممنوع است، فقط یک کیف دستی می توانید ببرید. اما این ها نهایتاً چه چیزی را بیان می کند؟ این ها وجه ساختمانی و کارکردی آن بنا را پاسخ می دهد.

  • فراتر از تحقق این کارکردها اندیشۀ ایران شهری چه ارزش افزوده ای برای یک بنا مثل «فرودگاه» می تواند داشته باشد؟

معمار ما به کارکردها و اینکه فقط وجه ساختمانی بنا رعایت شود، اکتفا نمی کند. یعنی اگر حمام می ساخته حتما به این توجه می کرده که این «ساختن» برای چیست. در درجۀ اول برای این که شما تن تان را بشویید؛ قطعا همۀ آداب و وسایل مورد نیاز برای شست وشوی تن را مراعات می کرد.

  • اما چرا حمام گنجعلی خان از دل این معماری بیرون می آید؟ حمامی با آن همه تزیینات و جواهری که در آن تعبیه شده، آیا فقط پاسخگوی شست و شوی تن است؟ یعنی آیا اگر آن آهک بُری ها آنجا نبود ما نمی توانستیم تن مان را بشوییم؟

نه، مسئله این است که شاید حمام خانۀ ما خیلی مجهزتر از حمام گنجعلی خان باشد اما در حمام خانۀ ما فقط می توان تن را شست، روح را نمی توان شست. در حقیقت، کفِ کاری که معمار ما می کرده پاسخ به وجوه کارکردی بوده اما آسمانش این نبوده است. او نگاه می کرده تا ببیند چگونه می توان شعر حمام را سرود، چه طور می توان شعر مسجد را سرود، چگونه می توان شعر کاروان سرا را سرود، چگونه می توان شعر یک خانه را سرود. الان هم معمار ما هنرش این باید باشد که شعر فرودگاه را بسراید. باید یاد بگیریم که آن ها چگونه می سرودند؛ آن ها از خودشان می پرسیدند فلسفۀ وجودی این حمام چیست؟ شست و شو است؟ آیا این شست وشو فقط مختص تن است؟ یا روح و روان و مناسبات اجتماعی هم باید در آن شست و شو شود؟

این دیدنِ غایتِ معنایی است که برای آن بنا متصور بودند. برای همین است که خانۀ سنتی ما فقط وجه ساختاری نداشته؛ فقط آسایش را تامین نمی کرده، بلکه وجه سُکنی گزینی و آرامش را نیز برای ما معنا می کرده است. تمام استانداردهایی که در فرودگاه وجود دارد، نهایتش این است که آسایش مسافر و اداره کنندگان فرودگاه را تامین می کند اما مدعای معماری ایرانی این است که می خواهد از طریق آن شعری که سروده می شود، آرامش را تامین کند. در مورد فرودگاه، ما معمولا به اعتبار اینکه فرودگاه یک پدیدۀ مدرن و جدید است، فکر می کنیم که قابل سرودن نیست. مثال بزنم: ما از دورۀ هخامنشی، از دورۀ ساسانی و دوران اسلامی آثاری در حوزۀ پُل سازی داریم. همۀ این پُل ها ساختمانند، شعر نیستند. سازه ای هستند که از طریق آن می توان از موانع آبی، دره و امثال این ها عبور کرد. اما در دورۀ صفوی معماران ما قدم هایی برمی دارند که شعر پُل را بسرایند.

این تلاش ها از پُل الله وردی خان شروع می شود و در پُل خواجو به اوج می رسد. یعنی شعر پُل به این شکل سروده می شود. پس می خواهم بگویم این یک پدیدۀ جدید نیست. در طول تاریخمان موارد فراوانی داشته ایم که از ابتدا نتوانسته ایم شعری برای یک معماری بسُراییم، اما از یک جایی تلاش کردیم و شعرش سروده شد. فرودگاه هم مثل همین است. حتی کارخانه، به تعریف مدرن، یک پدیدۀ جدید بوده که وارد ایران شده است، ولی شما کارخانۀ چرم سازی تبریز را نگاه گنید، کارخانۀ ریس باف اصفهان یا اقبال یزد را ببینید. خواهید دید که حتی شعر «کارخانه» نیز سروده شده است. ما باید بتوانیم شعر فرودگاه را بسُراییم چون اندیشۀ ایرانشهری به ما حکم می کند که نسبت به هر موضوعی نظر می کنیم، به جنبۀ زمینی اش اکتفا نکنیم، بلکه از زمین تا آسمان اش را فتح کنیم. این سنتی مبتنی بر اندیشۀ ایرانشهری است.

  • اگر با این رویکرد با آنچه الان به عنوان فرودگاه امام خمینی وجود دارد مواجه شویم، آیا باید وارد بهسازی همین بنا شویم یا باید در همان موقعیت جغرافیایی یکسری بنای جدید ایجاد کنیم. از این گذشته، آیا با ساختن ترمینال های جدید در کنار ترمینال های قدیم می توان شعر این بنا را موزون سرود؟

باید این کار را به دست طراحی سپرد که توانِ آن را دارد که از زمین تا آسمانِ موضوع را دارد. چنین معماری بالاخره یک راه حلی پیدا می کند. به نظر من شدنی است. یعنی به احتمال زیاد می شود همین بنا را جوری بهسازی کرد که پاسخگوی این نیازها باشد. متاسفانه ما، در سفارش پروژه و طراحی، باور کرده ایم که فرودگاه یک پدیدۀ جدید است، پس باید از جای دیگری الگوی آن را بگیریم؛ بعد هم استانداردهای یونیورسال را مراعات کنیم و به آن ها اکتفا کنیم. استدلال هم این است که ما نباید چرخ را از اول اختراع کنیم. در حالی که اتفاقا چرخ را باید همیشه از اول اختراع کرد، اگر اختراع نکنیم، مجبوریم مرتب از جای دیگری آن را بخریم، چون اندازۀ ماشین ما نیست! در تمام کشورهای جهان برای ساختمان سازی آیین نامه هایی وجود دارد.

اما شما ببینید مثلا میان آیین نامه های فرانسه و بلژیک چه فاصله ای وجود دارد. چرا آیین نامه هایشان یکی نیست؟ به لحاظ شرایط محیط زیستی و پیشرفت تکنولوژی و ... که به هم نزدیکند. اما چرا آیین نامه هایشان یکی نیست؟ به نظر می رسد که می خواهند مرتب چرخ را اختراع کنند. وگرنه وقتی که مثلا انگلیس آیین نامه طراحی کرده، چرا ما باید دوباره چرخ را اختراع کنیم؟! خب از همان استفاده می کنیم دیگر! این توهماتی که ما دچارش هستیم، خیلی وقت ها مانع از آن است که اتفاقات خوبی بیفتد. باید از این توهمات دست برداریم. یکی از ویژگی هایی که در اندیشۀ ایرانشهری به شدت فریاد زده می شود این است که اندازه ها و شرایط محیطی این سرزمین را باید مراعات کنیم. این اندازه ها در محیط طبیعی، مناسبات اجتماعی و باورهای فرهنگی ما نمود دارد. این اندازه ها را باید مراعات کرد. یکی این است که از زمین تا آسمان موضوع را باید شناخت و مسائل اش را حل و فصل کرد.

  • این زمین تا آسمان در بحث معماری فرودگاه امام کجا خودش را نشان می دهد؟ یعنی ما الان با یک فضای واقعی به اسم فرودگاه امام خمینی مواجهیم. چه اِلمان هایی در این فرودگاه وجود دارد که نمی تواند آن چیزی که به عنوان شعرِ فرودگاه یا فرودگاهِ ایرانشهری از آن یاد می کنیم را نمایندگی کند یا در تضاد با آن مفهوم قرار دارد؟

یکی از ویژگی هایی که ما در معماری مان داریم این است که به سرعت ما را از سردرگمی نجات می دهد و از اینکه ما احساس گمگشتگی داشته باشیم، مانع می شود. فرودگاه امام خمینی متاسفانه چنین خاصیتی ندارد. ما نمی دانیم از کجا وارد آن می شویم، نمی دانیم کدام طرف باید برویم، جاییست که پیوسته در آن گیج و گُم ایم. وقتی گمگشته ایم، آن وقت دچار اضطراب می شویم. این یکی از ابتدایی ترین مسائلی است که در معماری ایرانی مورد توجه قرار دارد. یعنی از حمام و خانه و مسجد گرفته تا حتی شهر، وقتی طراحی می کنیم حواسمان هست که کسی نباید در آن گم شود، احساس گمگشتگی نباید داشته باشید.

اما در فرودگاه امام خمینی شما گم می شوید، بلاتکلیف اید. اگر چشم تان را جایی ببندند و جای دیگری باز کنند نمی دانید اینجا کجاست. بلافاصله نمی توانید موقعیت تان را تشخیص دهید. به این اعتبار، می خواهم بگویم فرودگاه امام خمینی یک «جا» نیست؛ یک ناکجاست. یک آدرس است، نه جایی که بتوانیم با آن ارتباطی عاطفی و حسی برقرار کنیم. فرودگاه به طور کلی جایی نیست که ما هر روز با آن مواجه شویم. اولین مواجهه هر کسی که وارد کشوری شود فرودگاه است، آخرین جایی که آن را ترک می کند هم فرودگاه است. پس این یک نقطۀ کاملا دراماتیک است. شما اگر به یک کشور دیگر رفته باشید، شاید چهار نقطه از آنجا به خاطرتان بماند که یکی اش حتما فرودگاه است. پس این مکانی کاملا دراماتیک است. چون این گونه است باید چیزی در خاطر افراد بماند که این سرزمین را نمایندگی کند، نه اینکه فقط احساس گمگشتگی به یادش بماند.

  • دقیقا این مشکلی است که در سراسر این فرودگاه به چشم می خورد، هیچ چیزی جز یکسری تابلوهای پراکنده به ما نمی گوید اینجا ایران است. چه رسد به اینکه کسی با ورود به این فرودگاه احساس کند وارد کشوری خاورمیانه ای با آب و هوا و مردمی متفاوت شده است. این فرودگاه حتی ویژگی شاخص مردم ما یعنی «مهمان نوازی» را اصلا نشان نمی دهد.

بله، چون این بنا آغوشش را برای مسافر باز نکرده است. ایرانی را به صفت میزبان معرفی نمی کند. نه اشخاصِ ایرانی، بلکه حتی کشور ایران را نیز در جایگاه میزبان معرفی نمی کند. ایرانی ها از قدیم در خانۀ خودشان جایی داشته اند مخصوص مهمان که به آن بیرونی یا مهمانخانه می گفتند. شما در اتاق مهمانخانه برای اینکه به مهمان تان بگویید من خیلی به تو احترام می گذارم چه می کنید؟ هم می خواهید بگویید من کی هستم، هم بگویید من تو را بجا آوردم که تو کی هستی. برای همین است که مرغوب ترین جای خانه را به مهمانخانه اختصاص می دهید. مرغوب ترین اشیاء را به پذیرایی از مهمان اختصاص می دهید، یک جای تنگ و تار را به مهمان اختصاص نمی دهید که فکر کند مزاحمتان شده است، نرم ترین مبل و بهترین وسایل پذیرایی را جلویش گذاشته اید.

می خواهید بگویید من خوشحالم که تو را می بینم. عکس پدربزرگتان را که مثلا یک شاعر مشهور بوده روی دیوار می آویزید که بگویید من از این خانواده ام؛ که او رفتارش با شما فرق کند نسبت به افراد نوکیسۀ تازه به دوران رسیده. شما نمی توانید برای مهمانتان با کابینت آشپرخانۀ آلمانی پُز بدهید، چون همۀ خانه های دیگر ممکن است آن را داشته باشند. بنابراین شروع می کنید به عرضه کردنِ ویژگی های خودتان. مهمانخانۀ شما کیفیتی دارد تا بگوید من از آمدنِ شما استقبال می کنم. فرودگاه مهمانخانۀ مملکت است نه یک دستگاه ماشین لباسشویی که خوب کار کند. ما اتفاقی که برای فرودگاهمان افتاده مثل این است که مهمان به خانۀ شما آمده و ماشین لباسشویی تان را جلویش گذاشته اید؛ خیلی هم مرغوب است اما خب این چه چیزی به آن مهمان می گوید؟

نهایتا می گوید تو آدم پولداری هستی و رفتی بهترین ماشین لباسشویی بازار را خریدی. اما او که نمی خواهد لباسش را در خانۀ شما بشورد! مثلا یکی از کارهایی که در ساختمان هایی مشابه فرودگاهمان می کنیم این است که خیلی تلاش کنیم همه چیز های-تِک به نظر بیاید. پُز چه چیزی را می خواهیم بدهیم؟ اینکه ما خیلی به روزیم؟ حواسمان نیست این افرادی که از جاهای دیگر به اینجا می آیند، صدها فرودگاه دیگر می روند که خیلی از فرودگاهِ ما، های -تِک ترند. درنتیجه، وقتی ما را در ترازو می گذارند همیشه درجل ده به پایین ایم. خب مگر دیوانه ایم؟ ما یک اوریژینالیته؛ یک کیفیت منحصربفرد داریم که باید آن را عرضه کنیم؛ آن کیفیت است که هیچ جا رقیبی ندارد. اما این کار را نکرده ایم. داریم یک کاریکاتور دست چندم جلوی چشم شان می گذاریم که مثلا ما خیلی به روزیم.

  • یکی دیگر از مشکلاتی که فرودگاه امام خمینی با آن مواجه است مسئلۀ ارتباط با جهانِ خارج است، یعنی وقتی مسافری از فرودگاه بیرون می آید فاصلۀ زیادی با مرکز پایتخت دارد و تنها وسیلۀ ارتباطی هم تاکسی های فرودگاه هستند که ساماندهی چندان خوبی ندارند، خصوصا که هیچ انتخاب دیگری اعم از اتوبوس، مترو یا تراموا نیز وجود ندارد.

این چیزی که شما می گویید بحث مدیریت است، فقط مسئلۀ حمل و نقل نیست. وقتی وارد فرودگاه امام خمینی می شویم انگار خانه ایست که صاحب آن مُرده است. انگار وارد خانۀ کسی شده اید، صاحبخانه حضور ندارد و خدمتکاران مشغول خانه تکانی هستند، یکی شیشه پاک می کند، یکی وسایل را جابجا می کند. وقتی می آییم ناگهان ممکن است بگویند آقا برو آن طرف، می خواهیم میز را جابجا کنیم، یعنی مرتب باید مواظب باشیم که مثلاً پایۀ میز روی پایمان نرود! صاحبخانه آنجا حضور ندارد، به چه معنا؟ نه به این معنا که به شما خدماتی بدهد، بلکه آنجا باشد که اگر اتفاق ناگواری رخ داد از شما دلجویی کند و بگوید عذرخواهی می کنم که چنین اتفاقی برای شما افتاد. اصلا چنین پدیده ای در آنجا وجود ندارد. وقتی وارد چنین خانه ای شویم فکر می کنیم شاید اشتباه آمده ایم و کسی ما را دعوت نکرده است.

این در حالی است که عطر و طعم ایرانی بودن در کیفیت مدیریت ظاهر می شود، نه در کمیت. در فرهنگ ما نسبت میزبانی و میهمانی فوق العاده اهمیت دارد، بلعکس فرهنگ مثلا اروپایی که چنین چیزی در آن وجود ندارد. در آن فرهنگ نهایتاً اگر شما را منزل کسی دعوت کنند، در حد اینکه شکم تان سیر شود، چیزی جلویتان می گذارند. تعارفات و آداب مدیریت مهمانی را به شکلی ندارند که دلت برای آن آدم، برای آن خانه، برای آن میهمانی تنگ شود. اما وقتی وارد خانۀ یک ایرانی می شوی احساس می کنی آغوش بازی وجود دارد که تو را بجا آورده و با احترام برخورد می کند. چنین چیزی در فرودگاهِ ما وجود ندارد. همه در فرودگاه امام خمینی می خواهند از آن فضا فرار کنند. چه آن هایی که وارد می شوند، چه آن هایی که حارج می شوند. هیچ کدام از بودنِ در آن موقعیت حظی نمی برند. درحالی که گفتم؛ اینجا یک موقعیت دراماتیک است. یعنی از آن موقعیت هایی است که در طول زندگی تان چندجا بیشتر ندارید که چنین ارتباط دراماتیکی با آن برقرار کنید.

  • جز گذرگاهِ رفت و آمد، گاهی فرودگاه ها محل اسکانِ موقت افراد هم هستند. شما در فاصلۀ دو پرواز ممکن است 7-8 ساعت در یک فرودگاه باقی بمانید. در زمانی چنین طولانی، چه چیزهایی باید آن آرامش را به مسافر بدهد؟ ظاهرا پیشنهادهایی شده که مثلا در فرودگاه امام خمینی، نمایشگاه‎ های هنری برگزار شود. آیا این نمونۀ مشابهی هم در خارج از ایران دارد؟

اگر شما فرودگاه های اروپایی یا آمریکای شمالی را در نظر بگیرید، چنین چیزی وجود ندارد. تزییناتی می کنند ولی اینکه برنامه اجرا کنند، نه. اما این پیشنهادها به همان اندیشۀ ایرانشهری بر می گردد. یعنی شما قاعدتا باید برنامه ای برای آنها اجرا کنید تا حوصله شان سر نرود. اگر واقعا فرودگاه ما قرار است یک فرودگاه ترانزیتی شود، طوری که طرف گاهی 5 تا 7 ساعت آنجا باشد و پروازش را عوض کند، باید نشست و برایش برنامه ریزی کرد؛ موقعیت هایی ایجاد کرد که از فرصت اش حداکثر استفاده را ببرد.. فرصت هایی که بهانه کنیم تا مسافران از بودنِ در ایران حظ ببرند. مثلا در همان مجموعه شهرکی که فرودگاه جزوی از آن است، چند سایت تاریخی وجود دارد. تپه هایی تاریخی که حتی بعضی هایشان حفاری هم شده اند. خب این ها خودشان یکی از مقاصد گردشگری هستند. شما باید برای مسافران برنامه بگذارید که بیایند و این سایت ها را تماشا کنند. ببینند مملکت ایران مملکتی است که حتی در فرودگاهش دوتا سایت تاریخی وجود دارد؛ ببین در خودِ مملکت چه خبر است.

  • در حقیقت کسی که مجبور شده ساعاتی در ایران به سر ببرد را آنچنان سرگرم کنیم که شاید بار دیگر و این بار به قصد سفر به ایران به اینجا بازگردد.

بله، باید همین طور باشد. اصولا در معماری بناهای ما در هر مقیاسی، همۀ جنبه های ساختاری نوعی بهانه هستند. مثلا اگر شما گرسنه تان می شود؛ این گرسنگی یک بهانه است که من برای شما سفره ای بیاندازم، غذایی بگذارم و برایتان خاطره بسازم، نه اینکه فقط شکم تان سیر شود. اگر حمام می خواهید بروید، خاطره تولید می کنم، مسجد می روید نماز بخوانید، برایتان خاطره تولید می کنم، می خواهید بروید بازار از عطاری چیزی بخرید، برایتان یک خاطره تولید می کنم. هر چیزی بهانه قرار می گیرد برای اینکه خاطره ای تولید کنیم. علی الخصوص برای کسی که ما، همۀ ثروت و سرمایه مان خاطره ای ست که باید برایش تولید کنیم، فرودگاهمان چطور می تواند بهانه کند و برایش خاطره تولید کند؟ کسی که اصلا به قصد ما نیامده است.

یعنی در جنبه ترانزینی فرودگاه اصلا طرف نیامده ایران را ببیند؛ ا ز پاریس آمده تهران، می خواهد هواپیما عوض کند و برود سنگاپور. از این دو ساعتی که او در فرودگاه ایران است چطور می توان بهانه ای ایجاد کرد و برای او یک خاطره دلنشین ساخت؟ باید برای این کار نقشه بکشیم. باید ببینیم چه ظرفیت هایی وجود دارد و چه ظرفیت هایی باید ایجاد کنیم. مثلا چندسال قبل، در فرودگاه دبی یک راسته فروشگاه درست کردند که فضایی فانتزی ایجاد کرده بود. یادم هست اوایلِ کار، همه دوستش داشتند؛ از اینکه قدم بزنند آنجا و این زندگی را تماشا کنند لذت می بردند؛ چون برایشان خاطره تولید کرده بود. این کشوری است که چیزی برای عرضه ندارد؛ ما که این همه چیزها داریم چرا عرضه نکنیم؟ اِشانتیونی از زندگی در این مملکت را می توان در آنجا عرضه کرد.

  • آیا می توان افرادی که به عنوان تزانزیت و گذر از کشور به فرودگاه امام خمینی آمده اند، به شکلی که فرمودید به بازدید سایت های تاریخی بُرد؟

ترانزیت در دنیا یک مرز دارد، شما از این مرز حق ندارید خارج شوید اما اگر قرار شود یک شب آنجا بمانید، هواپیمایتان خراب شود و مجبور شوید بمانید. اتوبوس شما را بر می دارد می برد جایی که شب در آن اقامت کنید. این هم جزو ترانزیت است، یعنی اداره گذرنامه مهر ورود نمی زند که شما وارد آن کشور شده اید.

  • آیا ما نمی توانیم یک معنای تازه از مفهوم تزانزیت بدهیم؟ یا مفهوم ترانزیت را به نحو جدیدی مدیریت کنیم؟

این همان چیزی است که گفتم: استانداردهای یونیورسال را به قامت فرهنگ خودمان پرو می کنیم. یعنی هیچ کسی نباید به فرودگاه امام خمینی وارد و از آن خارج شود، مگر اینکه خاطرۀ شیرینی از ایران چشیده باشد. این باید هدفمان باشد و ببینیم چگونه می توان طراحی کرد که به این هدف برسیم. مثلا فرودگاه مهرآباد وقتی ساخته شد برای جامعۀ تهرانی یک سورپرایز بود. خود من خاطرم هست وقتی بچه بودم یکی از دیدنی های این مملکت فرودگاه مهرآباد بود. یعنی پدرم مرا می برد تا فرودگاه را تماشا کنیم. کافه ای هم داشت که بستنی بخوریم و نشست و برخاست هواپیما را تماشا کنیم.

امروز آنقدر هواپیما را سوار و پیاده شده ایم که دیگر نمی تواند به خودی خود برایمان سورپرایز باشد، اما آیا ما نمی توانیم فرودگاه جدید را نیز طوری بسازیم که برایمان سورپرایز باشد؟ برای جامعۀ امروزمان سوپرایز باشد. یعنی وقتی می رویم آنجا یک چیزهایی ببینیم که جای دیگر نمی شود دید. آن زمان ما از پنجرۀ مهرآباد جهان را نگاه می کردیم، این دفعه بیاییم خودمان را نگاه کنیم. یعنی مثل آیینه ای باشد که خودِ فراموش شدۀ خودمان را در آیینۀ فرودگاه ببینیم. یعنی این خصوصیت ایرانی بودن و میزبان بودنمان را در فرودگاه امام خمینی به یاد بیاوریم.

چرا فرودگاه کندی آن زمانی که ساخته شد آنقدر سروصدا کرد. چون سعی می کرد حرف های خودش را در مقیاس آمریکایی بودن بیان کند. یعنی اگر شما وارد فرودگاه کندی می شدید، امریکایی که تازه ادعای ابرقدرتی کرده بود را می دیدید. یعنی امریکا بودنِ امریکا را در فرودگاهش می دیدید. نیامده بود یک دستگاه لباسشویی درست کند که بهترین است؛ به این اکتفا نکرده بود. شاید این حرف ها به نظر بعضی ها هپروتی باشد، اما به شدت معمارانه است. در چارچوب همین ها باید دنبال راه حل گشت. اگر طراح یا معماری نمی تواند این حرف ها را تبدیل به طرح کند، این بر سترون شدنِ ذهن طراحان ما دلالت می کند. طراحان ما باید خلاقیت داشته باشند. زود منصرف نشویم و فکر نکنیم چون فرودگاه یک پدیدۀ جدید است نمی توان ایرانشهری اش کرد. ما نمونه های فراوانی داریم که نشان می دهد این کار شدنی است. باید شعر فرودگاه امام را سرود.

دیدگاه شما

CAPTCHA
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
3 + 11 =
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
1