یارانه 6‌ میلیارد دلاری و انتقال آب خزر به سمنان

29 فروردین 1395 - 10:50 dsfr.ir/5g2cw

یارانه 6‌ میلیارد دلاری و انتقال آب خزر به سمنان
irph.blogfa.com
پروژه انتقال آب در ایران

شیرین کردن آب از عمق منهای 28 متری ساحل دریای مازندران و پمپاژ آن به ارتفاعات البرز و انتقالش به سمنان را اجرائی کنند، موی تن آدم را سیخ می کند.

در یادداشتی که حسین آخانی (استاد زیست شناسی دانشگاه تهران) برای روزنامه شرق نوشته، آمده است: یکی از بدترین روش های مدیریتی و برنامه ریزی آن است که سیاستی تک بعدی برای اداره امور یک کشور یا سازمان اجرا شود. عادت یکی از خطرناک ترین جنبه های نگاه تک بعدی در مدیریت جوامع توده وار است. برای درک مفهوم عادت، بد نیست به دادن یارانه به همه مردم اشاره کنیم که به اتفاق نظر همه کارشناسان و سیاست مداران، بلای جان کشور ما شده است.

زمانی که آقای احمدی نژاد این یارانه را می داد، حتما می دانست که قدرت دادنش در اختیار اوست ولی قدرت گرفتنش در دست هیچ مسئول دیگری نخواهد بود. سه سال است که دولت و مجلس می خواهند بخشی از جامعه را از دریافت این یارانه حذف کنند ولی ترس از تبعات آن، به آن ها اجازه چنین ریسکی را نمی دهد. مشابه دادن چنین یارانه هایی در اقتصاد ایران کم نیست و متأسفانه، هم اقتصاد و هم محیط زیست قربانی می شوند. عادت گرفتن پول بی زحمت را نمی توان به راحتی از بین برد. اما یکی از یارانه های مفتی که میراث بد دوران سازندگی است، دادن بخش عمده بودجه عمرانی کشور به یک وزارتخانه، آن هم به بهانه خوشگل مهار آب بود.

آب مایه حیات است و خیلی راحت با عدد و رقم می توان هر دولتی را ترساند و با آن، هر گروه و مردمی را همراه کرد. به طور متوسط سالی چهار تا شش میلیارد دلار از درآمدهای کشور به وزارت نیرو داده شد تا در هر دره و کوهی سد بسازد. خرج این همه پول، به ساخت سازمانی عظیم منجر شد که تمرکز بخش عمده توان مهندسی کشور، احداث صدها شرکت، خرید هزاران ماشین آلات، استخدام هزاران فرد در وزارت نیرو و شرکت های وابسته و منتفع شدن بخش مهمی از کارکنان، پیمانکاران و بدنه جامعه؛ از کارگر گرفته تا مهندس و استاد را به همراه داشت.

سال ها بود که این فعالیت ها از دید منتقدان پنهان بود. بسیاری از گزارش ها محرمانه بود. ارزیابی های زیست محیطی یا انجام نمی شد یا اگر انجام می شد، صوری بود و گاهی سال ها بعد از شروع کار یا حتی افتتاح پروژه، ضمیمه پرونده می شد. ضعیف نگه داشتن مهم ترین دستگاه نظارتی یعنی سازمان محیط زیست، بهترین راهی بود که قوانین به راحتی نادیده گرفته شوند. نه تنها بین استان ها که حتی بین شهرستان ها برای بالابردن تعداد سدها رقابت در گرفت. سد سازی راهی شد برای رأی گرفتن از مردم. نمایندگان برای آنکه حوزه انتخابی شان از حوزه همسایه کم نیاورد، به وزارت نیرو و سازمان مدیریت فشار می آوردند تا سد آن ها را بسازد. همه راضی بودند؛ از دولت و مجلس تا پیمانکاران خرد و کلان و کارگر و استاد دانشگاه. آب به شهرها می آمد و این برای هر نماینده و فرماندار و استانداری شیرین بود. ساخت کارخانه های آب بَر شتاب گرفت. باغ داری شد یکی از منابع حاشیه ای درآمد برای بسیاری؛ از کارمند گرفته تا استاد دانشگاه و مدیر بازنشسته.

بعد از دو دهه پاره کردن روبان و افتتاح پروژه های سدسازی، یواش یواش كنه ماجرا روشن شد. تالاب ها و دریاچه ها یکی یکی خشک شدند، رودخانه ها یا خشک شدند یا تبدیل شدند به مسیر فاضلاب. سروصداها بلند شد. خشکی دریاچه ارومیه و زاینده رود به عنوان مهم ترین سمبل های طبیعت ایران باعث شد مردم و حتی مسئولان متوجه شوند که اتفاقی افتاده؛ آبی که به ایران خشک می آید، محدود است و نمی توان آن را با هزاران سد یا صدها هزار چاه مصرف یا تبخیر كرد یا تحویل آسمان داد. سدها مانع تقویت سفره های آب های زیرزمینی شدند و با کمک چاه ها، سفره های آب های زیرزمینی به سرعت تخلیه شدند و آنچه نباید اتفاقا می افتاد، یعنی نشست آبخوان ها، کابوس فرونشست سرزمین ایران را واقعی کرد. مصرف 90 درصدی آب های تجدیدپذیر یعنی قتل دستوری یک تاریخ، یک تمدن، یک ملت. منتقدان جرئت پیدا کردند حرف بزنند. حتی رئیس جمهور و وزیر نیرو هم اعتراف کردند که سدسازی افراطی اشتباه بوده است. وقتی واقعیت سد گتوند رو شد، مشخص شد که چه اتفاقی در این سیاست تک بعدی شکل گرفته است.

مسئله سد و نه آب، آن قدر مهم شده بود که گنبد نمکی چند قدمی سد هم پنهان شد. اما با وجود این همه، هزاران نفر درگیر این پروژه ها چگونه باید ادامه حیات دهند؟ اگر روزی بودجه سد سازی قطع شود، پس این همه ماشین آلات و صنایع وابسته مانند بتن و میلگرد و شرکت های مشاوره چه کار کنند؟ این بود که دست به کار معرفی پروژه هایی شدند که حتی فکر کردن آن هم تن آدم را می لرزاند، چه برسد که بخواهند برای انجام آن پول بدهند و اجرایش کنند. فکر اینکه بخواهند مسخره ترین پروژه تاریخ مهندسی کشور که نه (تاریخ بشر) یعنی شیرین کردن آب از عمق منهای 28 متری ساحل دریای مازندران و پمپاژ آن به ارتفاعات البرز و انتقالش به سمنان را اجرائی کنند، موی تن آدم را سیخ می کند. فقط کافی است یک حساب سرانگشتی کنید و به عمق فاجعه اجرای چنین پروژه پرسودی که سودش عاید این شرکت ها می شود، پی ببرید. آن طورکه گفته شده است این پروژه 6 هزار میلیارد تومان (و حتی در برآورد واقع بینانه 9 هزار میلیارد تومان) بودجه می خواهد.

سؤال این است که در شرایط بی پولی کشور، استان سمنان و شهر سمنان که از کم جمعیت ترین مناطق کشور هستند، چند درصد با کمبود آب مواجه اند که می خواهیم چنین بودجه ای برای تأمین آبشان خرج کنیم؟

10 درصد، 15 درصد، 20 درصد؟ فرض کنیم 20 درصد درست است. آیا راه حل تأمین 20 درصدی کمبود آب سمنان باید خرج کردن 6 هزار میلیارد تومان از جیب ملتی باشد که بناست در فرایند اقتصاد مقاومتی امنیت و آینده خود را حفظ کند؟ برای تأمین آب شهری که جمعیتش 182 هزار نفر و دارای 53 هزار خانوار است، چقدر باید سرمایه گذاری کرد؟ اگر کمینه بودجه - که متأسفانه هزینه های اکولوژیک و خرابکاری های محیط زیستی آن محاسبه نشده - را در نظر بگیریم، فقط با تقسیم 6 هزار میلیارد تومان بین همه افراد شهر سمنان، به هر نفر 33 میلیون تومان و به هر خانواده 115 میلیون تومان می رسد! اصلا بروید از تک تک مردم نظرخواهی کنید بگویید ما می خواهیم برای تأمین آب شما این همه پول خرج کنیم؛ آیا شما موافقید؟ با تأمین 500 میلیون مترمکعب آب، اگر با موفقیت هم اجرا شود، بناست چه گلی به سر استان سمنان زده شود؟ اگر بودجه این پروژه به ازای همه جمعیت استان هم تقسیم شود، به هر نفر حدود 10 میلیون تومان می رسد!

من نمی گویم این پول را بین مردم تقسیم کنید؛ قطعا خطاست. اما با این پول می توان سیستم آبرسانی تهران و دیگر کلان شهرها را اصلاح کرد و با صرفه جویی حاصل از آن، چند برابر آبی که بناست با این هزینه هنگفت شیرین شود، محیط  زیست را نابود کند و به سمنان رسد، آب تأمین کرد. می توان این بودجه را صرف زیرساخت های علمی و پژوهشی استان سمنان و این استان را به بزرگ ترین مرکز دانشگاهی و پژوهشی خاورمیانه تبدیل کرد. این باعث می شود وابستگی به آب در استان کاهش یابد و طبیعت آن همچنان زیبا و بکر باقی بماند. اگرچه کلنگ مجدد این پروژه باعث خوشحالی هم استانی های آقای رئیس جمهور می شود، ولی انتقال گران آب از کیسه مردم، رانتی می شود برای کسانی که در ساختمان های لوکس بالای شهر تهران، آینده خود و فرزندانشان را محاسبه می کنند. تبعات اجرای آن حتی در صورت موفقیت، ریسک آسیب پذیری استان را به شدت بالا می برد و باعث افزایش تمرکز و ایجاد صنایعی می شود که به آبی وابسته خواهند بود که ممکن است به هر دلیلی ادامه رساندن آن به استان در آینده ممکن نباشد. آقای رئیس جمهور محترم فردی دانشمند و با تدبیر است و اتقاقا از من معلم دانشگاه و هر کس دیگری، مسائل امنیتی را درک می کند و از ایشان انتظار نیست دست به اقدامی بزند که آینده استان آرام و دانشمندپرور سمنان به شدت آسیب پذیر شود.

قبلا در نامه ای به رئیس جمهور محترم نوشته ام و الان هم برای ثبت در تاریخ تکرار می کنم: آقای روحانی باید دست به دو جراحی بزرگ بزند (می توانید اسمش را برجام 2 و 3 بنامید):

1. رهایی از عادت یارانه ای حداقل نیمی از مردم ایران که میراث بد دیگر هم استانی اوست.
2. رهایی از یارانه 6 میلیارد دلاری که سال ها به وزارت نیرو و شرکت های تابعه داده است و عادت کرده اند برای خرج آن، هر روز کیسه های محیرالعقولی مانند انتقال آب دریای خزر به سمنان یا خلیج فارس به کویر مرکزی یا طرح ایران رود و انواع و اقسام رؤیاها در قالب مگاپروژه های نابودی ایران را بدوزند.

آقای روحانی عزیز یک بار برای همیشه در این دکان را ببندید تا هم راهگشای اقتصاد شود و هم راهگشای محیط زیست به شدت بحرانی.

دیدگاه شما

CAPTCHA
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
2 + 8 =
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
1