چشم انداز 6 روند در سال 95

15 فروردین 1395 - 08:30 dsfr.ir/q65k7

چشم انداز 6 روند در سال 95
mahaleman.ir
بازار میوه و حضور مردم برای خرید ارزان

تا آنجا که به آينده مربوط است احتياط حکم می کند که از خوش بینى دورى جسته شود و با عينک تيره تر شرايط مورد موشکافى قرار گيرد.

مى دانيم که پيش بينى دقيق آينده غيرممکن است و در مورد هر گزاره اى که به آينده اشاره می کند بايد با احتياط برخورد شود. ليکن برخى روند ها و جهت هاى موجود می تواند برخى نتايج عمومى را در مورد آينده نشان دهد. بنا بر اين در متن حاضر هدف ارائه پیش بينى آينده نيست بلکه صحبت از وضع موجود است و اينکه چگونه وضع موجود می تواند بر آينده سايه افکند. درک اين چگونگى نيز به برداشت و قضاوت شخصى افراد مربوط می شود. تا آنجا که به آينده مربوط است احتياط حکم می کند که از خوش بینى دورى جسته شود و با عينک تيره تر شرايط مورد موشکافى قرار گيرد.

شرايط سياسى بين المللى

شايد مهم ترين جريان تاثيرگذار بر وضعيت عمومى جهان در سال 1395 حوادث سياسى است که در صحنه بین المللى در حال تکوين است و تاثير آن در زير پوست اقتصاد بین الملل و در نتيجه بر روزگار بسيارى از ملت ها قابل مشاهده خواهد بود. ويژگى بارز اين امر ظهور پديده مقابله با وضع موجود و ساختار هاى تثبيت شده سياسى براساس منافع ويژه است. اين مقابله يا طغيان به شکل هاى مختلف در مناطق مختلف در حال ظهور است. شايد اين کشش و کوشش ها در جوامع مطرح بوده ليکن ويژگى قابل توجه آن نيروى جديدى است که اخيرا اين رويکرد از خود نشان می دهد. براى مثال در آمريکا می توان ظهور چپ افراطى و راست افراطى را در حرکت هاى سياسى مرتبط با انتخابات ديد. همچنين بيزارى از کانديداهاى مورد حمايت نظم موجود قابل توجه است. اين وضعيت را در ظهور برنى سندرز در مقابل خانم کلينتون از حزب دموکرات و دونالد ترامپ در مقابل تشکيلات حزب جمهوری خواه و منافع تثبيت شده ابرثروتمند هاى سنتى می توان مشاهده کرد. نکته اين است که حاميان اين طيف هاى افراطى به سادگى امکان جا به جايى دارند. يعنى برخى حاميان سندرز که خود را سوسيال دموکرات می خواند در صورت کاندیداتوری خانم کلينتون حاضرند به دونالد ترامپ در طرف راست افراطى راى دهند، و برعکس برخى از حاميان ترامپ نيز آماده اند در صورت کانديدا نشدن او به طرف مقابل طيف، يعنى سندرز راى دهند. به هم زدن نظم موجود هدف اين حرکت ها است و نه برنامه کانديداها.

در اروپا نيز در فرانسه قد علم کردن جبهه ملى راست افراطى و در انگلستان هم ظهور چپ افراطى همراه با راست افراطى و در ساير کشور ها نيز پديد ه اى مشابه قابل توجه است. اینکه تا چه حد اين حرکت ها موثر عمل کنند و به نتيجه اى غير از ايجاد شرايط اجتماعى افراطى نائل شوند، قابل پیش بينى نيست. پديده هايى که در همين ارتباط قابل تشخيص است شامل؛ تداوم بحران خاورميانه و خصوصا سوريه، مهاجرت و سيل پناهجويان به طرف اروپا، فعاليت هاى تروريستى در کشور هاى اروپايى و مسموميت جو اجتماعى و سياسى ناشى از آن، تشديد اسلام ستيزى، مهاجرستيزى و تقويت سازمان هاى فاشيستى و نژادپرست و ملى گراى افراطى در اروپا و بی ثباتى اتحاديه اروپا. ظهور مجدد طرفداران حمايت گمرکى از صنايع داخلى و مقابله با تجارت آزاد در کشور هاى صنعتى. انتخابات رياست جمهورى آمريکا و نبود گزينه متعادل و قابل پیش بينى در بين نامزد ها به دليل جو اجتماعى ناشى از تشديد بيگانه ستيزى و اسلام ستيزى و افزايش نابرابرى در توزيع ثروت و مشکلات اجتماعى داخلى مانند افزايش تبعيض نژادى که در مجموع حال و هواى بی سابقه ای براى حمايت از کسانى که قصد به هم زدن نظم موجود در سازمان سياسى را دارند به دنبال داشته است.

تحرک بيرونى نظامى توسط روسيه در مناطق مرزى مختلف از جمله اوکراين و دورتر يعنى سوريه همراه با تشديد مشکلات اقتصادى اين کشور، شرايط اقتصادى و سياسى چين از جمله ظهور مخالفت علنى با رئیس جمهوری اين کشور، تحرکات مختلف در درياهاى جنوب چين، از جمله ساختن جزاير مصنوعى و ايجاد پايگاه نظامى همراه با افزايش بودجه و ظرفيت نظامى اين کشور. رکود ممتد اقتصاد ژاپن. مشکلات کاهش رشد اقتصادى در اقتصاد هاى نو ظهور از جمله ترکيه همراه با واگرايى سياسى. رکود قيمت مواد معدنى شامل نفت...). اين روند ها، همان گونه که در سطح جهان ظهور و تاثير انگيزى می کند به شکل هاى مختلف می تواند بر شرايط زيست اقتصادى و اجتماعى کشور ما نيز تاثير اعمال کند.

در مورد تحرک کشور ها در صحنه بین المللى می توان به نقش آمريکا توجه کرد. يک نکته قابل توجه اين است که بسيارى از مطالبى که در صحنه علنى توسط سياست بازان جهان مطرح می شود با آنچه مکنون ذهنى آنان است ممکن است همخوان نباشد و درک آنچه حادث می شود براى بسيارى در دسترس نبوده و البته اين پوشيده کارى بخشى از صحنه پردازى است که سياست خوانده می شود. به عنوان نمونه، و در همين ارتباط يک نکته قابل توجه است. مطلبى در مجله آتلانتيک شماره آوريل 2016 تحت عنوان «دکترين اوباما» منتشر شده که کار مفصل و جمع بندى قابل توجهى است و براساس مصاحبه با وى تدوين شده است. ليکن مطلب تازه چندانى در آن نيست. خلاصه اینکه اوباما سعى کرده است نيروى نظامى آمريکا را در جنگ هاى جديد درگير نکند چون اصولا اميدى به نتيجه بخش بودن اين جنگ ها و ايجاد تحول پايدار از اين طريق وجود ندارد. يک منطقه مورد توجه خاورميانه است که در آن جهت و مسير نويد بخشى از ديدگاه سياست آمريکا وجود ندارد و حتى استفاده از نيروى نظامى هم چندان تعيين کننده نخواهد بود.

این برداشت ها از ظاهر مصاحبه رئیس جمهور آمريکا است. اما خبرنگار مصاحبه کننده (جفرى گولدبرگ) خودش در مصاحبه ای برخى مطالبى که در حاشيه آن مصاحبه، از رئيس جمهوری شنيده را نقل می کند که گوياتر از اصل مصاحبه است. به طور خلاصه او می گويد در بحث حاشيه مصاحبه رئیس جمهوری به تمثيل گفت که خاورميانه مانند شهر داستانى «گوتام» در فيلم «بتمن» است. شهرى که باند هاى مختلف در آن با هم می جنگند و در مجموع براى منافع خود درگير فساد، بی قانونى و خشونت هستند و سايرين را به فلاکت می اندازند. در اين ميان هم مشابه فيلم بتمن، يک «جوکر» ظاهر شده که کل شهر را به هرج و مرج و تخريب می کشاند و جوکر خاورميانه هم داعش است. اين خوانش از شرايط خاورميانه توسط يک مقام سياسى غربى خوانش قابل ملاحظه و قابل تاملى است.

با توجه به اين جمع بندى که اهميت خاور ميانه فقط در حد تلاش براى جلوگيرى از سر ريز شدن تنش ها به ساير نقاط جهان است، توجه بيشتر آمريکا معطوف به نقش چين و چالش هايى است که اين کشور به عنوان قدرت جهانى مطرح می کند. از جمله توسعه طلبى در دريا هاى کرانه اى، شامل ساخت جزيره در درياى جنوب چين و استقرار تسليحات در آن و تلاش براى تحميل وزن سياسى، اقتصادى خود به مناطقى مانند تايوان و هنگ کنگ و مناطقى فراتر از آن تا آفريقا است. اين پديده، براى غرب استخوان در گلو هم شده است. چون از يک طرف قدرت چين مشکل زا و اسباب نگرانى غرب و آمريکا است و از طرف ديگر ضعف اقتصاد چين که در چند ماه اخير ظاهر شده نيز به نوع ديگرى مشکل زا است (طبق اخبار منتشره، صادرات چين در ماه فوريه نسبت به سال قبل 25 درصد کاهش يافت و واردات با کاهش 8/ 13 درصدى روبه رو بود). چرا که آغاز ظاهر شدن مشکلات اقتصادى و کاهش تجارت چين با ساير کشور ها اثر نامطلوب بر اقتصاد جهان اعمال خواهد کرد (در سال 2009 قبل از ظاهر شدن تمام قد بحران مالى، صادرات چين با يک افت شديد رو به رو شد بنابر اين تنزل تجارت بین المللى چين می تواند شاخص نا خوشايندى براى سلامت اقتصاد جهان به حساب آيد). همچنين مشکلات اقتصادى و اجتماعى اين کشور ممکن است شرايط سياسى درونى آن را تحت تاثير قرار دهد، معمولا افزايش استبداد در کشور ها همواره با کاهش اميد به بهبود شرايط زندگى مردم همراه است و افزايش تنش بین المللى وسيله ای براى ايجاد غليان در احساسات ملى و ساکت نگه داشتن مردم در داخل است. علائم اين جهت گيرى ها در بين قدرت هاى جهان و بازيگران بین المللى در حال آشکار شدن است. جالب اینکه به نظر می رسد، روسيه هم در همين جهت ها در سال آتى حرکت خواهد کرد. نکته قابل توجه اینکه غرب و خصوصا آمريکا به روسيه به عنوان يک قدرت منطقه ای اشاره می کنند و اين نقش را براى آن به رسميت می شناسند. اینکه ديگر به روسيه به عنوان قدرت جهانى توجه نمى شود اسباب خشم اين کشور را فراهم آورده و تلاش براى تاثيرانگيزى اين کشور در سطح جهان و مناطقى ماوراى مرز هاى شوروى سابق را افزايش داده است.

انتخابات رياست جمهورى آمريکا

هم اکنون مهم ترین حادثه سياسى در حال تکوين را می توان انتخابات آمريکا دانست. زيرا نتيجه آن بی شک بر شرايط عمومى سياسى، نظامى و اقتصادى بین المللى و بسيارى ملت ها تاثير خواهد گذاشت. به خصوص شرايط سياسى آينده در آمريکا در تداوم توافق هسته ای و ساير موارد تنش بين آمريکا و ايران موثر است. نکته بارزى که در سال ميلادى قبل مطرح شد اين بود که با به نتيجه رسيدن توافق دولت اوباما و ايران ناگهان سه گروه، به اصطلاح از جا در رفتند و کاملا غافلگير شدند شامل لابى اسرائيل، لابى عربستان و لابى نظاميان و صنايع نظامى آمريکا. اين گروه ها کماکان به تلاش براى تخريب شرايط بين دو کشور ادامه می دهند. در ايران هم دلالان تحريم دست بردار نيستند و اکنون که درآمد ارزى هم کاهش و محدوديت هاى شرايط تحريم هم تخفيف يافته، طبق اخبار، اين ذى نفعان مطالبه نقش و مشارکت بيشتر در اقتصاد داخلى دارند.

بنا بر اين در سال جدید فشار بر دولت و کشور از طرف خارج و داخل برقرار می ماند.از لحاظ شرايط داخلى آمريکا، ملاحظه شد که در سال گذشته تحت عنوان مقابله با تروريسم و بهانه هاى اين چنينى محدوديت جديد بر ورود اتباع ايران به آمريکا حتى افراد دو تابعيتى از اروپا و ساير مناطق وضع شد. در حالى که اقدام تروريستى آخر در آمريکا مربوط به يک زوج پاکستانى- سعودى بود و طرفه اینکه در تمام اين حوادث خشونت بار، عرب ها يا پاکستانى ها درگير هستند ليکن آمريکا محدوديت بر ايرانى ها را که هيچ نقشى در اين امور نداشته اند افزايش می دهد (حتى اخبارى وجود دارد که ويزا هاى توريستى و دانشجويى افرادى که بررسى پليسى آن ها تکميل شده نيز باطل شده است).

اين رويکرد برآيند دو عامل است، يکى کينه برخى جناح ها نسبت به ايران و متوجه کردن خشم و ترس جامعه از فعاليت هاى تروريستى بعد از حمله به برج هاى دوقلو و موارد اخير به مسلمانان. از آنجا که لابى عرب ها در اين کشور فعال است اقدامات چندانى عليه آن ها انجام نمى شود و عمدتا اقدامات متوجه اتباع ايرانى بوده است (از جمله در چند سال اخير اقدام به بستن حساب هاى بانکى دانشجويان و بسيارى از اتباع ايرانى توسط برخى بانک ها قابل ذکر است)، در حالى که اتباع ايران به نحو بارزى از اقدامات تروريستى برى بوده اند. عامل ديگر نبود عامل ديپلماسى از طرف دولت ايران براى حفظ منافع اتباع ايرانى بوده است. از بين دو کانديداى رياست جمهورى که تاکنون شانس بالاتر را دارند، يکى ترامپ از حزب جمهوری خواه و ديگرى خانم کلينتون از حزب دموکرات هر دو نظرات منفى در مورد مسلمانان و ايرانى ها ابراز کرده اند (ساير نامزد هاى حزب جمهوری خواه نيز به همچنين).

ترامپ می گويد ورود مسلمانان را به آمريکا قطع می کند. البته او با شيوخ عرب دادو ستد و منافع اقتصادى از جمله در دبى دارد؛ بنا براين احتمالا محدوديت هاى او عمدتا شامل ايرانى ها خواهد بود. کلينتون هم چند ماه پيش در يک برنامه تلويزيونى در پاسخ به اين پرسش که بزرگ ترين دشمن خود را چه کسانى می دانيد گفت «ايرانى ها»، توجه می کنيم که او نگفت دولت يا حکومت ايران يا بخش هايى از آن بلکه مشخصا گفت ايرانى ها. معلوم نيست مردم ايران چه هيزم ترى به ايشان فروخته اند!

به طور خلاصه حوادث تروريستى ماه هاى اخير در اروپا و آمريکا جو عمومى خصومت عليه مسلمانان را تشديد کرده است. اين نيز عملا در آمريکا منجر به تصويب قوانين و دستورالعمل هايى شده که عمدتا عليه ايرانيان است که اصولا ارتباطى با اين حوادث نداشته اند!

به هر حال هر کدام از اين دو حزب که با اين کانديدا ها يا مشابه آنان پيروز شوند شرايط براى ايران بهبود نخواهد يافت و آنانى که در دو طرف اقيانوس منافع خود را در شوربختى ملت ايران می بينند مسرور خواهند شد.

چشم انداز قيمت نفت

وابستگى اقتصاد کشور به درآمد نفت بسيار است. خصوصا بودجه کشور وابسته به اين درآمد است. کاهش درآمد يک دولت نيز مانند کاهش درآمد يک خانواده است. اگر درآمد خانوارى از يک ماخذ عمده بین 60 تا 70 درصد کاسته شد، منطقا آن خانوار به فکر کاهش هزينه ها خواهد افتاد يا به فکر افزايش درآمد جايگزين. در اين حيطه نيز کاهش هزينه ها از اهميت بيشترى برخوردار است. در کشور ما در گذشته روش هاى جايگزين درآمد، شامل افزايش درآمد مالياتى يا تزريق نقدينگى جديد بوده است. در شرايط موجود اولى فشار بر اقتصاد تحت محدوديت و ضعف توليد را افزايش می دهد که اقدامى با تاثير منفى است و افزايش نقدينگى نيز اثر تورمى دارد که جوانب مخرب آن شناخته شده است. بنا بر اين توجه به کاهش هزينه ها اجتناب نا پذير است. بسيارى دستگاه ها و رديف هاى هزينه ای در بودجه وجود دارند که به دليل نا کارآيى، حذف يا کاهش بودجه آن ها اثر اقتصادى منفى در بر ندارد. ليکن اين گروه هزينه ها، پشتيبان سياسى دارند و دولت قادر يا مايل به کاهش بودجه بسيارى از آن ها نخواهد بود؛ بنابر اين بودجه دستگاه هايى مانند آموزش و آموزش عالى، بهداشت و خدمات اجتماعى ديگر دچار محدوديت می شود.

در سال هاى گذشته يکى از قربانيان اين روند ها بودجه عمرانى بوده است که در دولت قبلى سهم آن به حد رقت بارى کاهش يافت و در همان حدود باقى مانده است. از آسيب پذيران ديگر شرايط مالى، طرف هاى معامله با دولت يعنى پيمانکاران و شرکت ها، موسسات و افرادى بوده که از دولت مطالبات داشته اند. با توجه به اینکه پیش بينى می شود قيمت نفت در سال جارى نيز از افزايش قابل ملاحظه ای بر خوردار نخواهد شد مساله سر و سامان دادن به اقتصاد داخلى و خصوصا بودجه دولت از اهميت بر خوردار می شود و اقدامات از اين دست شاخص جديت براى نشان دادن ميزان توجه دولت به اقتصاد خواهد بود.بر آورد هاى رايج براى قيمت نفت آن را در حد 60 دلار يا کمتر مطرح می کند. اين سطح نه تنها براى اقتصاد کشور ما بلکه ساير کشورهاى توليد کننده نفت کفاف عادت هاى هزينه ای را نمى دهد.

مجله اکونوميست در شماره مارس 2016 سرمقاله ای تحت عنوان «ابر قدرت تو خالى» دارد که شرايط روسيه را مورد توجه قرار می دهد. طبق ادعاى اين مجله ميانگين دستمزد در روسيه از 830 دلار در ماه ژانويه 2014 به حدود 450 دلار در ژانويه سال 2016 تنزل يافته و ساير شاخص هاى اقتصادى نيز نشان از تنزل اقتصاد اين کشور دارد. اين شرايط طبعا بر نقش منطقه ای روسيه تاثير می گذارد. احتمالا امکان اینکه در گيرى اين کشور در سوريه کاهش يابد و شرايط براى طرف هاى در گير ديگر پيچيده تر شود، زياد است. می توان تصور کرد که نقش بيرونى ترکيه به دلایل مختلف از جمله مشکلات اقتصادى و سياسى داخلى به سمت تهاجمى تر شدن تغییر می يابد. به همين دلایل نه تنها عامل داخلى تاثير قيمت نفت بلکه عوامل خارجى ناشى از آن نيز ملاحظات قابل تاملى را مطرح خواهد کرد.

شرايط آب و هوايى و محيط زيست

بخش کشاورزى (شامل زراعت، دامدارى، ماهيگيرى و جنگلدارى) مهم ترين بخش اقتصاد ايران است و تنها بخش نسبتا پايدار. اين بخش هم از زواياى مختلف با مشکل رو به رو است. مهم ترين اين عوامل کم آبى است و ديگرى ضايع شدن زمين هاى مرغوب براى استفاده در ساخت و ساز اطراف شهر ها يا ويلاسازى و تفرجگاه براى متمکنين در مناطق مختلف. کمبود منابع آب به دليل روند ادامه دار خشکسالى و نياز هاى جمعيت در حال رشد کشور به مشکل حادى تبديل شده و تشديد خواهد شد. نياز مصرفى شهر ها همراه با کاهش بارندگى، رودخانه ها و درياچه ها را خشک کرده و مشکلات محیط زيست را تشديد نموده و به اين روند شدت خواهد بخشيد. روند گرمايش کره زمين بر مناطقى مانند ايران که روى کمربند خشک زمين قرار دارد تاثير نا مطلوب خواهد داشت. پیش بينى می شود تا چند دهه آينده با اين روند ها مناطق اطراف خليج فارس به دليل شدت گرما و خشکسالى ديگر قابل زيست نباشد. در آينده، نه تنها اين واقعيت با شدت بيشترى چهره نمايى خواهد کرد که محیط زيست کشور ظرفيت وتوان پاسخگويى به نياز هاى اين اندازه جمعيت را ندارد، بلکه اصولا برنامه جامع و کار سازى براى مديريت اين شرايط نيز موجود نيست.

اميد بيش از حد به برجام

موفقيت دولت در توافق هسته ای بی ترديدموفقيتى تاريخى است و اين امتياز براى دولت محفوظ است، مطالبى که در اين مورد کارشناسان مطرح کرده اند با آنچه مخالفان سياسى دولت مطرح می کنند از دو دیدگاه مختلف است. به اين معنى که بحث بر سر اين است که آيا اقدامات دولت در زمينه ديپلماسى و سياست اقتصادى کفايت بهره بردارى از اين دستاورد را می کند يانه؟ ليکن چنانکه از سال قبل از سوی نگارنده به دفعات مطرح شد، آنچه بر اقتصاد کشور ما تاثير می گذارد از جمله مربوط به قوانينى به جز قوانين مرتبط با تحريم هاى هسته ای است. عمدتا هم مربوط به قانونى است که در زمان رياست جمهورى کلينتون براى تحريم جامع عليه ايران تصويب شد. نقطه حساس اين امر نيز تحريم هاى بانکى است که کماکان موجب نگرانى بانک هاى اروپايى و آسيایى براى همکارى با ايران می شود. اين بخش از تحريم ها نيز با تداوم فعاليت ديپلماتيک و فعاليت قضايى و حقوقى احتمالا قابل کاهش است. اين نوع حرکت ها هم می تواند به عنوان پيگيرى اجرايى توافق هسته ای انجام شود بدون ضرورت تفسير خارج شدن از حيطه توافق هسته ای در مذاکرات. بنابراين اگر دولت نسبت به اقدامات تکميلى جديت لازم را در مدت موجود پيگيرى نکند دولت بعدى در آمريکا ممکن است در جهت نا مناسب گام بردارد و حتى برخى از گام هاى برداشته شده را خنثى کند.

اقدامات مديريتى و برنامه ريزى دولت

اگر بخشى از مطالب واقع بينانه يا بدبينانه ای که قابل ذکر است نيز تحقق يابد، از طرف دولت اقدامات جدى ترى را در زمينه برنامه ريزى براى فعاليت هاى فشرده تر و تلاش دامنه دارتر و گسترده در راه مقابله با مشکلات موجود می طلبد. در اين مورد اقداماتى که انجام می شود بعضا مکفى به نظر نمى رسد. ازجمله و در همين ارتباط انتشار برخى آمار توسط دستگاه ها متوقف شده که مناسب اهداف دولت نيست. زيرا در واقع کار کارشناسان، ناظران و منتقدان را ساده می کند. اگر آمار منتشر شود، استنتاج از آن نيازمند فعاليت فکرى و تحليل است. اگر دولت از انتشار آمارخود دارى کند، آنگاه استنتاج ساده است. زيرا نشان می دهد وضعيت روند شاخص ها مطلوب نيست و نتيجه حاصل از تصور پنهان کارى دولت، يک استنتاج منفى سريع از طرف ناظران بيرون دولت خواهد بود.

« دنیای سفر » این نوشته را از « دنیای اقتصاد » آورده است. واکاوی، پی گیری، نگارش و آفرینش، شایسته سپاسگزاری است.

دیدگاه شما

CAPTCHA
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
12 + 0 =
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
1