خانه اش ابری است

گزارشی از خانه نیما یوشیج در سالمرگ این شاعر

13 دی 1394 - 18:30 dsfr.ir/dv4or

گزارشی از خانه نیما یوشیج در سالمرگ این شاعر
شمال فردا
خانه نیما یوشیج در روستای یوش

عکس هایی از خانه نیما را در اینستاگرام منتشر می کنم و هیچ توضیحی درباره شان نمی نویسم. خیلی ها می پرسند اینجا کجاست؟ کدام کشور است؟ بهت زده به همه پاسخ می دهم اینجا خانه نیماست.

نه جز چند شعر چیزی از آثارش را خوانده ایم و نه جز اسم یک روستای کوچک چیزی از او می دانیم. اگر هم مختصری از زندگی اش در خاطر داریم باید از زنده یاد جلال آل احمد تشکر کنیم که داستان «پیرمرد چشم ما بود» را نوشت تا علاوه بر «خانه ام ابری است» و «داروگ» تصویری از زندگی علی اسفندیاری یا همان نیما یوشیج در ذهن خود داشته باشیم.

نیما پدر شعر نوی فارسی است و با مجموعه تاثیرگذار افسانه، که مانیفست شعر نوی فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد، آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید و تمام آنچه که امروز جز شعر سنتی در ادبیات فارسی وجود دارد، مدیون این مرد است.

قبل از این که زمستان سرد امسال از راه برسد و جاده ها را مسدود کند، راهی خانه اش شدم. هر چند دلم می خواست می توانستم امروز به مناسبت سالمرگش راهی خانه اش شوم، اما چه توان کرد که سرمای زمستان و دشواری رفت و آمد در جاده زیبای شهرستان بلده و روستای یوش در این فصل سال امکان پذیر نیست.

در بدو ورود به یوش کوچه های کاهگلی دل می برند و مهربانی انسان ها با طبیعت بیش از هر چیز جلب توجه می کنند. آسمان آبی شفافی که هیچ شباهتی به آسمان تهران ندارد، خانه های زیبایی که در نمای خود کاهگل را فراموش نکرده اند و خانه ای که دیوارش و درختی کهنسال به هم گره خورده اند مناظر چشم نوازی هستند که بیش از هر چیز نشان از هماهنگی انسان و طبیعت با یکدیگر دارند.

جلوتر بروی به کوچه ای می رسی که به خانه نیما ختم می شود؛ کوچه ای که دیوارهای کاهگلی دو طرف آن را در بر گرفته و به گفته یکی از اهالی روستا اغلب خانه هایش متعلق به خانواده نیماست. آن طور که مرد روستایی می گوید خیلی ها از شهر و پایتخت آمده اند که این خانه ها را بخرند و نزدیک خانه پدر شعر نوی فارسی برای خود پاتوقی داشته باشند، اما موفق به این کار نشده اند. مرد روستایی می گوید خدا خیرشان بدهد دِه را برای خودمان نگه داشتند.

جلوتر نوشته «کوچه نیما» و بلافاصله خانه ای زیبا با نمای گچ، کاهگل و خشت. ستون های سفید خانه در حصار دیوارهای کاهگلی نمایی بسیار زیبا دارند. آن قدر که نمی شود با نگاهی ساده از کنارشان گذشت، باید یکدل سیر تماشایشان کنی و بعد وارد خانه شوی.

بیرون خانه دلرباست و چشم نواز و توقع داری وارد خانه هم که می شوی با چنین صحنه هایی رو به رو شوی، اما حیف که درون خانه این خبرها نیست. هر چند در بدو ورود با نوشته موزه نیما روی سردر خانه روبه رو شده ایم؛ اما نه از راهنما خبری هست و نه گیت فروش بلیت. آن قدر که فکر می کنیم هیچ کس آنجا حضور ندارد. تا این که از اتاقی که پرده هایی بدنما از آن آویزان است مردی بیرون می آید، هزینه بلیت را می گیرد و می رود.

خانه تو در تو است و به نظر می رسد اتاق های زیادی داشته باشد. آن طور که از قبل می دانم این خانه از دوران قاجار سر پا ایستاده و محل زندگی پدر و نیاکان نیما یوشیج بوده است. سه ورودی و شاه نشین و اتاق های متعدد دارد و آجرکاری ها و گچ بری هایش واقعا زیباست. یکی از اتاق های این خانه کتابخانه است، کتابخانه ای که می توانست فضای مطلوبی داشته باشد. هر چند دیوارهای گچبری شده و سقف چوبی خانه بسیار زیباست، اما در هم ریختگی کتاب هایی که به نظر نمی رسد هیچ یک متعلق به نیما باشد و شکل ناموزون قرار گرفتن آن ها در کنار یکدیگر، حس حضور در کتابخانه یک شاعر را ندارد، بلکه آدم فکر می کند سرزده به خانه آدم شلخته ای مهمان شده که معلوم نیست حوصله آدم را داشته باشد یا نه.

کمی دیگر هم در حیاط قدم بزنم و به این فکر کنم چرا این خانه زیبا با همه دلربایی هایش مثل یک موزه نگهداری نمی شود؛ آن قدر در هم ریخته و بی نظم است که شباهتی به موزه ندارد، در حالی که می تواند گردشگران بسیاری را به سمت خود جلب کند. آن قدر که فکر می کنم شاید از سال 1373 که خانه توسط میراث فرهنگی خریداری و بعد در سال 75 مرمت شد، آن را به فراموشی سپرده اند.

در ذهنم شرایط خانه نیما را مقایسه می کنم. آنچه درباره خانه شاعران و نویسندگان بزرگ جهان دیده و شنیده ام. اغلب در سایت هایشان فضایی برای موزه مجازی دارند. در خانه این بزرگان مسابقه هایی برای خواندن آثار آن ها برگزار می کنند و نه تنها گردشگران خارجی، بلکه مردم خودشان را هم به سمت موزه ها جذب می کنند؛ آن هم خانه هایی که در زیبایی ذره ای از معماری بکر و شگفت انگیز خانه نیما را ندارند.

به خانه که می آیم به رسم این روزهایمان عکس هایی از خانه نیما را در اینستاگرام منتشر می کنم و هیچ توضیحی درباره شان نمی نویسم. خیلی ها می پرسند اینجا کجاست؟ کدام کشور است؟ و بهت زده به همه پاسخ می دهم اینجا خانه نیماست. در روستای یوش، خیلی فاصله ای با ما ندارد. حتما سری به نیما بزنید. حتما سری به گوشه و کنار ایران بزنید. ما ایران را ندیده ایم، زیبایی هایش را ندیده ایم و این هم یک مدل غربزدگی است که گرفتارش هستیم!

گزارش از زینب مرتضایی فرد خبرنگار جام جم

دیدگاه ها

  • رامین 16 دی 1394 - 11:31

    واقعا جا دارد رسانه های ملی ایران چه در داخل و چه در خازج از این مرد بزرگ بیشتر یاد کند و ایشان را به همه دنیا معرفی کند

دیدگاه شما

CAPTCHA
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
4 + 2 =
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
1