ضرورت نگاه راهبردی به موزه

10 آبان 1394 - 15:50 dsfr.ir/t30iq

ضرورت نگاه راهبردی به موزه
ichto.ir
موزه ایران باستان

موزه یک کلاس درس است، یک کلاس درس بزرگ.

می شود با ساعتی توقف و مطالعه در آن یک تاریخ را مرور کرد. می شود سبک زندگی قومی را در گذر زمان دید. می شود فراز و فرود یک تمدن را در دیرسالی زمان مطالعه کرد. می شود مثلا به موزه اقوام رفت و فریم به فریم و قاب به قاب با جلوه هایی متفاوت از حیات آشنا شد. می شود به موزه قرآن رفت و گردش قلم هنرمندان اعصار را در نگارش کتاب آسمانی را در زمین دید. می شود به موزه های جنگ رفت و با قهرمانان ملی از قرون گذشته تا امروز آشناشد. می شود کنجکاو به موزه ها رفت با غرور هویتی باز گشت چه ما ملتی هستیم دیرپا و دیرسال با تمدنی که هفت هزاره را سرفراز پیموده است.

ما ملتی هستیم که ریشه هایمان به اندازه چند هزار سال در دل زمان و زمین فرو رفته است. چنین است که نه تند باد و نه زلزله های هولناک نمی تواند ما را از پای بیندازد و از جای بجنباند. درس موزه از این منظر درس هویت است. درس پا برجایی ملتی است که وحشی ترین مهاجمان همچون مغول ها را در فرهنگ خویش هضم کرده است. درس روشن تاریخ است به نسل امروز که نیاکانش برای "ایران" ماندن این سرزمین کهن، چه سربلندی ها کرده اند و چه سرها داده اند و این درس به واژه واژه خود به تصویر به تصویر خود فریاد می زند باید ایرانی ماند. باید مسلمانی را و آزادگی را چونان شهیدان تاریخ پاس داشت. بله موزه کلاسی چنین اثر گذار است که می شود خام و بی تجربه و بی دانش گذشته وارد شد و از در دیگر پخته و مجرب و هویت یافته و دانش گرفته پا به زمان اکنون گذاشت چه موزه، این دالان بین دیروز و امروز، فرداهای مارا چراغ می شود.

حالا با این نگاه، موزه برای ما به اندازه تاریخ مان عزیز می شود و همچنان که باید مراقب آن باشیم باید از این نیز مراقبت کنیم لذا برای مان سخت است وقتی می شنویم فلان موزه با مشکل مواجه است و فلان موزه دارد از هم می پاشد و یا حتی باغ موزه دفاع مقدس در بسیاری از شهرها هنوز روی کاغذ هم نیامده است.

چشم هایمان به اشک می نشیند وقتی خبرهایی از این دست می خوانیم؛ بیشتر موزه ها در معرض آسیب های جدی هستند. آن هم از زبان مدیرکل اداره موزه ها که در نشست گامی به سوی موزه های سبز کشور بیان می کند: بیشتر موزه ها در معرض آسیب های جدی هستند و به همین دلیل حفاظت مهم ترین بخش در یک موزه است و در صورت نبود آن پژوهش و مرمت جایگاهی ندارند.

محمدرضا کارگر، بعد از این خبر تلخ، انگشت روی نقطه حساسی می گذارد و به درستی می گوید: امروزه تحولات اجتماعی در جوامع به سویی رفته که مردم به سادگی موضوعی را نمی پذیرند و با خواندن یک مطلب یا دیدن و شنیدن آن باور خود را دستخوش تغییر نمی کنند از این رو برای تغییر رویکرد آن ها به ادله های روشن و ملموس نیاز است. او با این سخن نگاه ها را به یک واقعیت جلب می کند: جایگاهی که می تواند باور مردم را شکل دهد موزه ها هستند زیرا که موزه ها بر اساس آثار ملموس به جا مانده از اتفاقات گذشته وقایع را بازسازی کرده و باور جامعه را شکل می بخشند.

او حرف ها دارد خواندنی اما به مصداق ضرب المثل ایرانی "در خانه اگر کس است، یک حرف بس است" به همین بسنده می کنیم که برای حفظ هویت در معرض تهدید، برای معرفی فرهنگ ملی، برای نشان دادن تمدن دیرپا، برای نگهداشت ثمره رنج عالمان و هنرمندان و فرهیختگان، باید موزه ها را نگهداشت و با به روز ترین امکانات آن ها را تجهیز کرد و این نه هزینه، که سرمایه گذاری هوشمندانه برای نگهداشت و زایا کردن یک ثروت بزرگ ملی است. پس به موزه نگاهی نو و راهبردی داشته باشیم.

دیدگاه شما

CAPTCHA
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
9 + 4 =
این سوال برای تشخیص اسپم نبودن می باشد.
1